زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب انسان خردمند» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۵۵ ق.ظ

چرا تاریخ بخوانیم؟ -از زبان هراری

تاریخ را نمی توان با تکیه بر علت و معلول توضیح داد و نمی توان پیش گویی اش کرد، زیرا فاقد نظم معین است.

نیروهای بسیار زیادی در کارند و کنش متقابل آنها به قدری پیچیده است که حتی تغییرات ناچیزی در توان این نیروها و شیوه ی کنش متقابلشان می تواند تغییرات عظیمی در نتایج ایجاد کند. و این تمام ماجرا نیست.

تاریخ چیزی است که آن را سیستم آشفته ی "سطح دوم" می نامند(Chaotic System). سیستم آشفته به دو شکل است. آشفتگی سطح اول، آشفتگی است که به پیش بینی هایی که راجع به آن می شود واکنش نشان نمی دهد. مثلاً آب و هوا یک سیستم آشفته ی سطح اول است که اگرچه متاثر از عوامل زیادی است اما می توانیم الگوهای کامپیوتری ای بسازیم که تعداد هر چه بیشتری از این عوامل دخیل را بسنجد و پیش بینی های هواشناسیِ هرچه بهتری به دست بدهد.

آشفتگی سطح دوم آن است که به پیش بینی هایی که درباره اش می شود عکس العمل نشان می دهد و برای همین هیچ وقت نمی توان آن را به طور دقیق پیش بینی کرد.بازار مثالی از سیستم آشفته ی سطح دوم است. اگر یک برنامه ی کامپیوتری تدوین کنیم که قیمت فردایِ نفت را با دقت صد در صد پیش بینی کند چه خواهد شد؟ بهای نفت بلافاصله به این پیش بینی عکس العمل نشان خواهد داد، در نتیجه این پیش بینی تحقق نمی یابد. اگر بهای جاری نفت بشکه ای نود دلار باشد و برنامه ی کامپیوتری دقیق ما پیش بینی کند که قیمت فردا به صد دلار خواهد رسید، تاجران برای خرید نفت هجوم خواهند برد تا بتوانند از این افزایش بهای پیش بینی شده سود ببرند. در نتیجه قیمت نفت به جای فردا همین امروز به بشکه ای صد دلار می رسد.اما فردا چه خواهد شد؟ کسی نمی داند.

سیاست هم مثال دیگری از سیستم آشفته ی سطح دوم است. بسیاری از مردم، شوروی شناسان را به باد انتقاد می گیرند که چرا نتوانستند انقلاب های 1989 را پیش بینی کنند، و کارشناسان امور خاورمیانه را سرزنش می کنند که چرا نتوانستند انقلاب های بهار عربی را در سال 2011 پیش بینی کنند. این انتقاد ها غیر منصفانه است.طبق تعریف، انقلاب پیش بینی ناپذیر است.انقلاب پیش بینی پذیر هرگز رخ نخواهد داد.

چرا نمی تواند رخ دهد؟

تصور کنید که در سال 2010 هستیم و یک کارشناس مجرب علوم سیاسی با همکاری یک نابغه ی کامپیوتر الگوریتم خطا ناپذیری را ایجاد کرده کرده اند که با وصل شدن به یک دستگاه رابط جذاب، می تواند به عنوان "پیشگویی کننده ی انقلاب" به بازار عرضه شود. اینها خدمات خود را به رئیس جمهور مصر، حسنی مبارک، ارائه می کنند و در ازای یک پیش پرداخت سخاوتمندانه، به او می گویند که بر اساس پیش بینی هایشان در طول یک سال آینده انقلابی در مصر به وقوع خواهد پیوست. عکس العمل حسنی مبارک چه خواهد بود؟ او به احتمال زیاد مالیات ها را پائین می آورد، میلیارد ها دلار بین عموم شهروندان بذل و بخشش می کند، و برای محکم کاری نیروهای امنیتی را هم تقویت می کند. اقدامات پیش گیرانه کار خود را می کند. آن سال می آید و می رود و در کمال تعجب انقلابی رخ نمی دهد. مبارک اجرت پرداخت شده را طلب می کند و بر سر دانشمندان فریاد می زند: الگوریتمتان بی ارزش است! من می توانستم به جای اینکه آن همه پول را تلف کنم با آن یک قصر دیگر برای خودم بسازم!.

اما دانشمندان در دفاع از خود می گویند: انقلاب برای این رخ نداد که ما پیش بینی اش کردیم. مبارک، در حالی که به نگهبان اشاره می کند آنها را دستگیر کند می گوید: پیش گویانی که چیزهای را پیش گویی می کنند که رخ نخواهد داد؟ من می توانستم ده جور از اینها را در بازار قاهره با یک مشت پول خرد بخرم!.

 

پس چرا باید تاریخ بخوانیم؟

تاریخ، بر خلاف فیزیک یا اقتصاد، وسیله ی پیش بینی درست حوادث نیست. تاریخ را نه به این دلیل که بتوانیم آینده را پیش بینی کنیم بلکه برای این می خوانیم که افق دیدمان را گسترش دهیم و درک کنیم که وضعیت کنونی ما نه طبیعی است و نه اجتناب ناپذیر، و در نتیجه امکانات بسیار بیشتری از آنچه تصور می کنیم در برابر خود داریم. برای مثال، مطالعه ی اینکه چطور اروپائیان بر آفریقایی ها مسلط شدند ما را قادر می سازد درک کنیم که هیچ چیزِ طبیعی یا اجتناب ناپذیری در سلسله مراتب نژادی وجود ندارد، و این که دنیا ممکن است به گونه ی دیگری سازماندهی شود.

 

پی نوشت: نقل از کتاب "انسان خردمند" نوشته ی یووال نوح هراری با ترجمه نیک گرگین.

 

۰ نظر ۲۱ دی ۹۶ ، ۰۱:۵۵
سامان عزیزی
شنبه, ۹ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۱۲ ق.ظ

بشر، این موجود دو پای عوضی

به تازگی مطالعه ی کتاب "انسان خردمند" نوشته ی یووال نوح هراری را شروع کرده ام.

این کتاب را دوستان خوبم طاهره خباری و معصومه خزاعی،لطف کردند و برایم ارسال کردند و همین لطف آنها رغبتم برای مطالعه ی این کتاب را دوچندان کرده است.

از آن کتاب هایی است که وصفشان را در این مطلب گفته بودم (+).

*

دوستان قدیمی ترم می دانند که از سالها پیش هر وقت بحثی از تاریخ بشر بین مان پیش می آمد به شوخی و گاهی به جدی، می گفتم حتماً در آینده کتابی خواهم نوشت به نام "تاریخ، دروغ بزرگ"!. فکری که پشت این شوخی و جدی ها داشتم این بود که با توجه به شناختی که از انسان ها پیدا کرده بودم هیچ وقت نتوانستم به تفسیر ها و داستان هایی که ما برای گذشته مان سرهم کرده ایم اعتماد زیادی پیدا کنم.

از مطالعه ی تاریخ بدم نمی آید و کتاب هایی هم در این زمینه خوانده ام. یکی از تصاویری که از نیاکانمان در ذهنم ساخته بودم موجودی منفعت طلب بود که به هر قیمتی، حتی ویرانگری و نابودی، در پی تامین امنیت و منافعش بوده و هست. اما باید اعتراف کنم تصویری که هراری از گذشتگان مان ترسیم کرده از تصویری که من برای خودم ساخته بودم خیلی وحشتناک تر است.

در فصلی که تحت عنوان "انقلاب شناختی" در این کتاب وجود دارد، با تکیه بر شواهد و مدارکی که تا الان به آن دست پیدا کرده ایم، هراری به ترسیم تاریخی می پردازد که روایتش تا حد زیادی متفاوت از سایر روایاتی است که به ما قالب کرده اند.

به اعتقاد او ،بیشتر این تاریخ تاسف بار از یک چیز آب می خورد: توانایی تصویر کردن و باور کردن چیزی که وجود ندارد.(خیالپردازی و وراجی).

مقایسه ی ساده ای که هراری با تکیه به این توانایی میان ما و حیوانات دیگر انجام داده شنیدنی است: حیوانات دیگر می توانستند بگویند: "مواظب باش!شیر!" اما بشر خردورز به مدد این توانایی می توانست بگوید: "شیر روح نگهبان قبیله ماست".

یا آن مثال زیبایی که از گول نخوردن میمون با وعده ی موزهای بیشماری که در آن دنیا نصیبش می شوند اگر موز موجود را به شما بدهد!

طبعاً این توانایی وجوه مثبت و منفی زیادی داشته و دارد. بشر برای فتح زمین و تبدیل شدن به اشرف مخلوقات! ،تکیه بر این ویژگی و وجوه آن زده است  ولی به نظرم قیمتی که زمین و زمینیان برای این جهش بشر پرداخته اند، قیمت بسیار گزافی است.

این موجود دوپایی که در مقایسه با سایر موجودات، "نارِس" متولد می شود و آنقدر نحیف و ذلیل است که به سالها مراقبت نیاز دارد تا کمی رسیده تر شود، حتی به گونه های مشابه خودش هم رحم نکرد و همه شان را به نابودی کشاند(همه Homoها).

نیاکان حریص ما، با تکیه به آن توانایی و ساختن چند ابزار و با استفاده از آتش، اکثریت پستانداران درشت جثه ی روی خشکی ها را در زمان نسبتاً کوتاهی به خاک و خون کشید، بعضی هایشان را به نیش کشید و بالاخره باعث انقراض نسل شان شد.

بعد از فتح استرالیا از 24گونه ی جانوری که درشت تر بودند،23 گونه منقرض شدند.

بعد از فتح آمریکای شمالی، 34 نوع از 47نوع پستاندار عظیم الجثه نابود شدند.

بعد از ورود به آمریکای جنوبی 50 نوع از 60 نوع موجودش را به نابودی کشاند.

و الی آخر.

به قول هراری ،این موجودات عظیم الجثه که سرگرم زندگی شان بودند و بعد از دیدن این دوپای ریزنقش  برای اولین بار،نگاهی گذرا به هیکل نحیفش انداختند و به برگ جویدنشان ادامه دادند، نمی دانستند که باید از او بترسند و همین نترسیدنشان باعث انقراض شان شد.

تازه این موج اول انقراض بود که با پراکنده شدن اجداد شکارگر-خوراک جوی ما اتفاق افتاد و موج های دیگری هم در راه بودند و شاید هنوز هم باشند.

این است که هراری نتیجه می گیرد که مدال "ویرانگر ترین گونه در تاریخ زیست شناسی" بر گردن ماست.

و احتمالاً تا جایی پیش خواهیم رفت که چیزی غیر از خودمان برای ویران کردن نماند.

 

پی نوشت: برخی اوقات که اصطلاح "موجودات بیگانه" را می شنوم، به این فکر می کنم که تنها موجود بیگانه برای زمین و زمینیان، انسان است و بس.

 

۰ نظر ۰۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۲
سامان عزیزی