زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
يكشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ق.ظ

chooser هستیم یا picker

chooser ها کسانی هستند که به تصمیم ها و انتخاب هایشان فکر می کنند.

 چوزر ها تشخیص می دهند که کجا ضرورت دارد تصمیم بگیرند و کجا درگیر فرآیند تصمیم گیری نشوند.بخصوص در مورادی که پروسه ی انتخاب و تصمیم گیری نتیجه ای جز استهلاک روح و روان شان ندارد.

آنها با تمام قوا دنبال گزینه ی مطلوبشان می گردند و اگر پیدایش نکنند راهی برای افزایش مطلوبیت گزینه هایشان پیدا می کنند.

آنها معمولاً با تصمیم هایشان دنیای بهتری برای خود و اطرافیانشان می سازند.

چوزرها فرصت و روحیه ی این را دارند که اهدافشان را تغییر دهند

چوزرها می دانند که تصمیم خوب گرفتن،احتیاج به زمان و انرژی و توجه دارد و می توانند تشخیص دهند که این منابع محدودِ زمان و توجه و انرژی شان را در کجا صرف کنند .آنها با تکیه بر تجربه کردنش هایشان قوانین و دستورالعمل های ساده ای برای مدیریت این منابعشان پیدا می کنند(مثلاً با کمک تصمیم های مرتبه دو*).

چوزر ها می دانند برای هر تصمیمی ،چقدر وقت و انرژی صرف کنند.می دانند که نباید آنقدر سریع و چشم بسته گزینه ای را انتخاب کنند که مطلوبیت و رضایتشان را قربانی انتخاب سریع کنند و آنقدر برای یک تصمیم ساده وقت صرف نکنند که انرژی و وقت و توجه شان قربانی شود.

آنها یاد می گیرند که گزینه هایشان را محدود کنند(در واقع تعداد زیادی از گزینه های پیش رو را با هوشمندی حذف می کنند) تا بتوانند تصمیم بهتری بگیرند.

picker ها غالباً به انتخاب ها و تصمیم هایشان فکر نمی کنند.

آنها صرفاً می خواهند هر چه سریعتر از بین گزینه های موجود یکی را انتخاب کنند و خودشان را از فرآیندِ دشوار تصمیم گیری که نیازمند فکر کردن و صرف انرژی ذهنی است، خلاص کنند.

پیکر ها معمولاً تصمیمات گله ای می گیرند.به عبارتی بخاطر فکر نکردن به تصمیم ها و انتخاب ها یشان، و ترس از باخت در انتخاب هایشان، سراغ انتخاب های کم ریسک تر می روند که مورد تائید عرف و عامه ی مردم است.(مثل دروازه بان هایی که می دانند احتمال مهار توپ در ضربات پنالتی که به سمتشان می آیند،چه به سمت چپ یا راستشان بپرند و چه در جای خودشان بمانند برابر است، ولی چون در جای خود ماندن و هیچ کاری نکردن، مورد تائید عامه مردم نیست و ممکن است به آنها خرده بگیرند که "چرا هیچ کاری نکردی؟"، باز هم به صورت شانسی به یک سمت دروازه جهش می کنند)

پیکر ها به دلایل مختلفی، توان و فرصت تغییر اهدافشان را ندارند و می خواهند زودتر یک گزینه را بردارند و بروند.

آنها معمولاً رضایت و مطلوبیت انتخاب هایشان را قربانی تصمیم های سریعشان می کنند.

پیکر ها در موارد زیادی دچار "خطای عمل" می شوند و می خواهند فعال به نظر بیایند،حتی اگر به چیزی نرسند.

آنها معمولاً در میان گزینه های مختلف دچار گنگی و گیجی می شوند و مجبور می شوند که بدون فکر یک گزینه را انتخاب کنند.

 

منابع: کتاب paradox of choice نوشته بری شوارتز-کتاب هنر شفاف اندیشیدن رولف دوبلی


* تصمیم مرتبه دو، به تصمیماتی گفته می شود که ما یکبار برای همیشه(یا برای مدت معینی)، شیوه ی مواجهه با آنها را انتخاب می کنیم و هر بار، مجدداً فکر نمی کنیم و خودمان را درگیر پروسه تصمیم گیری برایشان نمی کنیم.مثال معروف آن بستن کمربند ایمنی خودرو است. به عبارتی یک بار تصمیم می گیریم که هر وقت پشت فرمان نشستیم کمربند را ببندیم حتی اگر برای چند دقیقه قرار است رانندگی کنیم، و هر دفعه این چالش را با خودمان نداریم که الان کمربند را ببندم یا نبندم.

نظرات  (۱)

۲۷ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۷ احسان کارگزارفرد
سلام سامان عزیز.
بحث زیبایی بود و یه قسمت هایی از نوشتت با دغدغه این روزهای من سازگاری داشت. 
این روزها به این فکر می کنم مسیری که دارم طی می کنم مسیر صحیحی هست یا نه؟ این روزها سعی می کنم برای مطالعه زمان بیشتری بذارم ولی راستش اینکه در این زمان و مکان نیازهای فوری تری برای من وجود داره دست و دلم رو سرد می کنه. 
یاد این جمله از محمدرضا افتادم که "من به این نتیجه رسیده‌ام که در دوره‌های گذار (اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، علمی) عملاً ابهام محیطی بسیار زیاده و اگر انتظار داشته باشیم نتیجه‌های مستقیم تلاش‌ها و فعالیت‌ها و انتخاب‌هامون رو ببینیم، ممکنه خیلی سریع انرژی‌مون رو از دست بدیم و سرخورده بشیم.
یه جورایی ناگزیر هستیم که در تاریکی شمشیر بزنیم.
بدون اینکه نتیجه کارهامون رو ببینیم، کارها و فعالیت‌هایی رو که فکر می‌کنیم درست‌تر هستن، یا احتمال درست بودنشون – با توجه به خواسته‌ها و ارزش‌ها و الگوهای فکری ما – بیشتره انجام بدیم و مستقل از اینکه نتیجه چقدر امیدوارکننده یا ناامیدکننده است، قدم بعدی رو برداریم تا به تدریج، شاید، وارد فضای بهتری بشیم."
مثال دروازه بانی که برای فرار از قضاوت های منفی سر جای خودشان می ایستد خیلی مثال گویایی بود. لذت بردم.
پاسخ:
احسان جان امیدوارم همونطور که خودت از محمد رضا نقل کردی، به مسیری که فکر می کنی درسته و بهش باور داری ادامه بدی
و اجازه ندی که ندیدن نتایج مستقیم و فوری دست و دلت رو سرد کنه.(همچنین برای همه مون)
فارغ از عوامل بیرونی که امیدواریم بهتر بشن، فکر می کنم شمشیر زدن در تاریکی با اینکه خیلی سخته و ممکنه فقط هوا رو بزنیم ولی امید اینم هست که چشم مون-اگرچه باز هم تا حد زیادی گنگ و نا مفهوم- به تاریکی عادت کنه و بتونه یه چیزهایی رو تشخیص بده.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی