زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۰۸ ق.ظ

یکی از بدترین اشتباهات در شروع کسب و کار

فکر می کنم یکی از بدترین اشتباهاتی که در شروع یک کسب و کار ممکن است مرتکب شویم این است که

فکر کنیم آن صنعت و بازارش را در مقام و موقعیتِ یک تصمیم گیرنده برای کسب و کارمان می شناسیم.

 

اغلب اوقات که می خواهیم کسب و کاری را شروع کنیم، بیرون از گود به کسب و کار مربوطه نگاه می کنیم.یعنی از بیرون نگاه می کنیم و می بینیم که دیگران فلان کار را انجام می دهند و بعد فلان و فلان کار. و بعد هم محاسبه سود!

به نظرم این اشتباه، حتی ممکن است گریبان کسانی را هم بگیرد که سالها در همان صنعت به عنوان کارمند کار کرده اند.چون در مقام تصمیم گیر نبوده اند، احتمال اینکه تحلیل کاملاً متفاوتی نسبت به صنعت و بازارش داشته باشند زیاد است.

گاهی قبل از شروع، با دیگرانی  که در این صنعت هستند مشورت می کنیم و تحقیقات مختلفی هم انجام می دهیم.در این حالت هم، باز احتمال بروز خطاهای شناختی بالاست. ممکن است طرف مشورت ما، جمله ای را به عنوان توصیه بگوید که ما برداشت و درک بسیار متفاوتی از منظور او مصداق هایش در ذهنمان نقش ببندد.

 

آیا این به این معناست که نباید دست به هیچ کاری بزنیم. نه به این معنا نیست.

به این معناست که در شروع کار و سال های اولش، باید به شدت ذهنمان را آماده تجربه کردن نگه داریم.ظرفیت تجربه پذیری مان را بالا ببریم.

اگر فکر کنیم که از آن صنعت شناخت کافی داریم، مغزمان هم بدون اطلاع ما! پرونده را می بندد(مغزه دیگه.نمیفهمه.فقط به فکر راحتی خودشه) و اطلاعاتی را که ناقضِ این برداشت باشند فیلتر می کند.مگر اینکه تناقض بسیار بزرگی پیش بیاید که مغزمان به خودش بیاید که ممکن است دیر شده باشد.

 

پرهیز از این اشتباه، به این معناست که تمام تلاش مان را بکنیم که ذهنمان آماده ی دیدن و پذیرفتن و یاد گرفتن از نادانسته ها و تجربه نشده هایمان در کسب و کار مان باشد.

ممکن است تصور کنید که این توصیه که بدیهی است و نیاز به تاکید ندارد ولی من اینطور فکر نمی کنم.(دیدم که میگم:) )

در کسب و کار خودمان، تقریباً هر وقت فرض را بر این گذاشته ایم که ما می دانیم و از بیرون به تحلیل وضعیت پرداخته ایم، چیزی جز یک پروژه شکست خورده نصیبمان نشده است.

در بسیاری از موارد، بهترین کار به نظر من این است که یک قدم برداریم، بررسی کنیم و تحلیلش کنیم،متغیر ها را بسنجیم،برآورد کنیم،سپس قدم بعدی و باز همان پروسه تا قدم آخر.

در غیر این صورت اگر در قدم های اولمان به مشکل خاصی بر نخوریم، دیگر فکر می کنیم که راه همین است و یکراست چشم به قدم آخر می دوزیم!. (یاد گلوله های برفی در تفکر سیستمی بخیر)

راهش یاد گرفتن تصمیم گیری با "سیستم دو" است، آنهم قدم به قدم.

 

پی نوشت: البته فکر نمی کنم که در سال های بعدی کسب و کارمان، نیازمند این نوع نگاه نیستیم ولی به نظرم در شروع و گام های اول، به شدت به آن نیاز داریم.

 

نظرات  (۱)

مطلبی ساده، روان آموزنده بود، سامان نازنین.
راستش، من هم به تازگی کتاب تفکر سریع و آهسته رو شروع کرده‌ام و انتظار دارم، کمک‌ام کند تا در مورد پیش‌بینی نتایج تصمیم‌هایم بررسی عمیق‌تری داشته باشم. به قول خودت مغزم را از ناحیه‌ای راحت طلبی کم‌کم خارج کنم. البته هنوز مطمئن نیستم که بتوانم.
پاسخ:
علامه، چقدر خوشحالم کردی که برام کامنت گذاشتی.

کتاب کانمن واقعاً عالیه. فکر می کنم اتنظار به جایی ازش داری.
منم چند ماه مشغول خوندنش بودم و هنوز هم روی میزم هست و هر چند وقت یکبار یه بخشی از کتاب رو دوباره و چند باره میخونم.

اگر فرصت کردی، دوست دارم بیشتر بیای این طرفا ;)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی