زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۳ ق.ظ

چگونه عقلانی زندگی کنیم؟-بخش اول

در توضیح اینکه چرا عقلانیت بزرگترین و ارزشمندترین فضیلت ذهنی انسان است شاید گفتن همین نکته کافی باشد که : چه بدیل های دیگری برای آن وجود دارد؟ به این معنا که اگر من نخواهم عقلانی زندگی کنم، چه جانشین(بدیل) دیگری دارم که آنرا در ذهن و فکرم، به جای عقلانیت بنشانم؟

این جانشین ها چه پیامد هایی در زندگی من به بار می آورند و چه تاثیراتی بر زندگی ذهنی و عملی من میگذارند؟ کسانی که عقلانی زندگی نمی کنند، چگونه اند و به جای عقل از چه چیزی پیروی می کنند؟ 

برای کمک بیشتر به فکر کردن در این زمینه، شاید بتوانید کسانی را پیدا کنید که مثلاً از غریزه یا باور دینی و مذهبی یا موارد دیگر پیروی می کنند.

 

اما اگر بعد از فکر کردن به این سوالات این پیش فرض را بپذیریم که عقلانیت بزرگترین و ارزشمند ترین فضیلت ذهنی آدمی است، مهمترین سوالی که برایمان پیش خواهد آمد احتمالاً این باشد که "زندگی عقلانی یعنی چه؟" . این صفت "عقلانی" که برای زندگیم قائل شده ام شامل چه چیزهایی است؟ اینکه می گویم میخواهم عقلانی زندگی کنم، یعنی دقیقاً باید چکار کنم؟

در یک تقسیم بندی کلی، میتوانیم عقلانیت را به دو مولفه ی "عقلانیت نظری" و "عقلانیت عملی" تقسیم کنیم. وقتی که ما می خواهیم به یک گزاره ای باور پیدا کنیم یا نکنیم، به این گزاره معتقد بشویم یا نشویم، وارد حوزه عقلانیت نظری شده ایم. در واقع هر چیزی که به ساحت باور و عقیده و نظر مربوط می شود زیر چتر عقلانیت نظری قرار می گیرد. اما گاهی ما میخواهیم در مقام عمل هم عقلانی بشویم یعنی میخواهیم  رفتار و تصمیم گیری هایمان هم عقلانی باشد، موضوعاتی از این دست هم زیر چتر عقلانیت عملی قرار میگیرند.

به طور خلاصه، اگر بخواهیم در مقام نظر، عقلانی باشیم باید این چند مولفه را داشته باشیم:

 

1-اعتبار قائل شدن برای قواعد منطق (و ریاضیات)

برای اینکه به قواعد منطق پایبند باشیم موارد زیادی هست که باید رعایت کنیم اما مهمترین آنها این است که عقاید،نظرات و باور های متناقض نداشته باشیم(و فعلاً همین برایمان کفایت می کند!). به این معنا که همزمان به دو گزاره که نقیض هم هستند باور نداشته باشیم یا اینکه هر دو را با هم رد کنیم. در واقع باید همه تلاشمان را بکنیم که بین عقایدمان ناسازگاری وجود نداشته باشد. مثلاً  همزمان معتقد نباشیم که ماست سفید است و ماست سیاه است. خیلی بدیهی به نظر میرسد، نه؟ ولی اگر کمی به عقایدمان دقت کنیم شاید بتوانیم موارد زیادی را پیدا کنیم که به دو گزاره متناقض به صورت همزمان معتقدیم. مثلاً در مورد فلان مسئله عقیده مان گزاره A ست ولی در مورد بهمان مسئله عقیده مان گزاره ای نقیض A ست.در صورتی که برخی اوقات با کمی دقیق شدن متوجه میشویم که شاید ظاهر مسئله ی"فلان" و "بهمان" متفاوت باشند ولی در واقع یکی هستند و از یک جنس.

یکی از راهکار هایی که به ما کمک می کند تناقض را از عقایدمان بزدائیم و سازگاری بیشتری میانشان برقرار سازیم، نشخوار کردن عقاید و باور هایمان است. اگر نشخوار کردن غذای برخی حیوانات(مثلاً گاو ها) را دیده باشید، میدانید که آنها بارها و بارها غذایشان را میجوند و میخورند و دوباره به دهانشان بر میگردانند و از نو.

ما انسانها در بیشتر مواقع بارها و بارها برخی از افکار پوچ روزمره مان را نشخوار می کنیم (که روانشناسان به آن وسواس فکری می گویند) ولی بسیار کم پیش می آید که برای عقاید و باورهایمان از این نشخوار استفاده کنیم. در صورتی که به نظر میرسد مفید ترین نوع نشخوار فکری همین باشد.

 

2-جدی گرفتن حساب احتمالات

احتمالات در برزخی قرار دارد که یک سمت آن علم ریاضیات است و سمت دیگرش علوم تجربی.

جدی گرفتن حساب احتمالات به این معناست که در همه باور ها و اعتقادهایمان و همچنین عدم اعتقادهایمان، به قواعد علم احتمالات توجه کنیم.یعنی گمان نکنیم که حساب احتمالات چون "حساب احتمالات" است، پس لزومی ندارد به آن توجه کنیم. به عبارتی باید تمرین کنیم که در تصمیم گیری هایمان احتمالات را در نظر بگیریم. 

برای اینکه حساب احتمالات را جدی بگیریم، قبل از آن باید تا حدی با علم احتمالات آشنا شویم. هر چند روانشناسان شناختی بر این باورند که ذهن انسان(حتی متخصصان احتمالات) به صورت پیش فرض ، توجهی به حساب احتمالات ندارد و در اکثر تصمیم گیری های زندگی، احتمالات را لحاظ نمی کند ولی همین روانشناسان معتقدند که با تمرین بیشتر و آگاهانه وارد کردنِ احتمالات به تصمیم گیری هایمان، میتوانیم تا حدودی از این خطای شناختی مان جلو گیری کنیم.

 

3-توجه به آخرین دستاوردهای علوم تجربی طبیعی و انسانی

خلاصه این مورد می شود: اعتنا کردن به استقرا. در بحث منطق تمام توجه روی قیاس(deduction) است ولی در علوم تجربی، همه تمرکز بر استقرا (induction) ست.

در اینجا منظور از توجه به آخرین دستاوردهای علوم تجربی، فقط علومی مانند فیزیک و شیمی و زیست شناسی نیست بلکه علوم تجربی انسانی هم مد نظر است، مانند روانشناسی و جامعه شناسی. علت به کار بردن کلمه "آخرین" این است که علوم تجربی با توجه ماهیتشان، همواره در حال تغییر و اصلاح هستند و وظیفه ماست که در حوزه های مرتبط با زندگی خودمان، به آخرین دستاوردهای این علوم اعتنا کنیم.

این علوم ماهیت ایدئولوژیک ندارند و چون ایدئولوژیک نیستند پس ورای همه ایدئولوژی ها می نشینند. در واقع ایدئولوژی ها باید خودشان را با آنها وفق بدهند نه اینکه ایدئولوژی ها بخواهند آنها را با خودشان همساز کنند. این موضوع به این معناست که اگر ما باور و عقیده ای داریم که با آخرین دستاوردهای علوم تجربی ناسازگار است، عقلانیت حکم می کند که مقبولیت را به علوم تجربی بدهیم.(کاری که  بیشتر ما برعکس آنرا انجام میدهیم.یعنی باور خودمان را در مرتبه ای بالاتر از آخرین یافته های علوم تجربی مینشانیم)

 

4-پذیرفتن بهترین تبیین

در اینجا عقلانیتی وجود دارد که نه مثل مورد اول مبتنی بر قیاس(Deduction) است و نه مثل مورد سوم مبتنی بر استقرا(Induction). فیلسوفان از این مورد به نام Abduction یاد می کنند.یعنی پذیرش بهترین تبیین.

بهترین تبیین به این معناست که اگر با پدیده ای مواجه شدیم و برای چرایی این پدیده چند تا نظریه ارائه شد ،ما باید نظریه ای که بهترین نظریه است را بپذیریم ولو اینکه خود آن نظریه هم بی عیب و نقص نباشد. بهترین تبیین جایی به کارمان می آید که مسئله مورد نظر نه قیاساً و نه استقراءاً قابل اثبات نباشد.

اما اینجا به مسئله ی مهمی بر میخوریم، اینکه چگونه تشخیص دهیم که بهترین تبیین کدام است؟

سه ویژگی که برای سنجش "بهترین تبیین" به کار برده میشوند: اول- تعداد پیش فرض های کمتری داشته باشد. طبعاً هر چه تعداد پیش فرض هایی که باید قبول داشته باشیم تا تبیین مورد نظر را قبول کنیم کمتر باشد، با تبیین موفق تری مواجهه هستیم.

دوم- هرچه پیش فرض های تبیین،پیش فرض هایی باشند که بیشتر انسانها آنها را قبول داشته باشند، با تبیین موفق تری مواجهه هستیم.

سوم- تبیین ما هرچه بتواند غیر از این پدیده مورد بحث،پدیده های دیگری را هم تبیین کند، تبیین موفق تری خواهیم داشت.

فرض کنید ما با پدیده ای مثل بیکاری مواجهه میشویم. این پدیده را نه با قیاس و نه با استقرا نمیتوان علت یابی کرد. بنابراین میشود از میان تبیین های مختلف این پدیده، با توجه به سه ویژگی بالا، بهترین تبیین را پذیرفت(که ممکن است این تبیین هم عیب ها و نواقصی داشته باشد ولی میتوانیم بگوئیم در مجموع، این نظریه پدیده مورد نظر ما را بهتر تبیین می کند)

 

5-عمل به تشخیص خویشتن و نه دیگران

یعنی انسان چیزهایی را که خودش به آنها علم قطعی کرده به خاطر چیزهایی که دیگران می گویند رها نکند. این مولفه در واقع همان بحث "اصیل زندگی کردن" است.

در زندگی اصیل، انسان بر اساس فهم و تشخیص شخص خودش عمل می‌کند نه بر اساس آنچه دیگران به او می‌گویند و بنابراین اگر در باب نکته‌ای یقین حاصل کرده است دیگر نمی‌گوید «چون دیگران با من مخالفند، من دست از یقین خودم برمی‌دارم». زندگی غیراصیل به یک معنا یعنی زندگی مطابق با افکار عمومی، زندگی مطابق با فهم عرفی، زندگی مقلدانه، زندگی ناشی از تعبد بی‌وجه؛ این‌ها همه زندگی‌هایی هستند غیراصیل. چرا؟ چون در تمام این نوع زندگی‌ها شخص یک چیزهایی را که خودش می‌یابد رها می‌کند و افکاری را که دیگران در باب این مساله دارند بر رای خودش ترجیح می‌دهد. این درواقع زندگی غیراصیل و یا به گفته فیلسوفان اگزیستانسیالیسم، زندگی عاریتی است. اقتضاء این مورد از عقلانیت نظری این است که من اگر در باب مساله‌ای به یقین رسیدم با دیگران وارد گفتگو بشوم برای اینکه شاید دیگران دلیلی قوی‌تر از دلیل من بیاورند – که در این‌صورت اعتقاد خودم را عوض باید بکنم - اما تا وقتی دیگران دلیلی اقامه نکرده‌اند قوی‌تر از دلیلی که من بر مدعای خودم دارم؛ تا وقتی این دلیل را اقامه نکرده‌اند ولو تعدادشان به اندازه کل جمعیت زمینیان هم باشد من دست از عقیده خودم برندارم.

 

این پنج مولفه، مولفه های عقلانیت نظری بودند.یعنی مولفه هایی که به ساحت باور،نظر و عقیده ما مربوط هستند.در پست بعدی سه مولفه ی عقلانیت عملی را با هم مرور خواهیم کرد.

 

پی نوشت: محتوای این پست از درسگفتارهای معلم خوبم مصطفی ملکیان و با  تغییرات بسیار مختصری در جزئیات آن دوباره نویسی شده است.

۹۶/۰۵/۲۸
سامان عزیزی

زندگی عقلانی

عقلانیت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی