زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
دوشنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۲۹ ب.ظ

موتور محرک هر یک از ما

بچه که بودم خیلی به گله گوسفند ها علاقه داشتم! دوران جنگ بود و ما در یک روستا در غرب کشور زندگی می کردیم. تابستان ها برخی از اهالی روستا که گوسفند و بز داشتن، دامهاشون رو به یک چوپان معتمد می سپردند و حدود سه یا چهار ماه، دامها در کوهستان های اطراف زندگی می کردن.

هر روز نزدیک غروب، چوپان روستا ،گلّه رو می آورد روی تپه ای نزدیک رودخانه روستا و صاحبان دامها(اکثراً خانمها) به سمت آن تپه می رفتند تا هم دیداری با دامهایشان تازه کنند و هم شیرشان را بدوشند و اگر رسیدگی ای لازم بود انجام بدهند.

سن و سال کمی داشتم ولی هنوز تصویر آن تپه و گلّه را با وضوح بالایی در خاطر دارم. تقریباً هر روز از پشت بام خانه این منظره فوق العاده رو به تماشا می نشستم. بارها از مادرم خواستم اجازه بدهد نزدیک غروب به آن تپه بروم اما اجازه نداد تا اینکه یکی از دوستان مادرم که چند گوسفند و دو سه تا بزغاله داشت را راضی کردم که اجازه ام را از مادرم بگیرد و من را همراه خودش ببرد.

آن شب از شوق دیدار گوسفندان و بزغاله ها تا نزدیک صبح بیدار بودم و از صبح که بیدار شدم شال و کلاه کرده منتظر رسیدن زمان حرکت!

اولین چیزی که شگفت زده ام کرد این بود که بعضی بزها و گوسفند ها با چه شوقی از میان انبوه گلّه، راهشان را باز میکردند تا به دیدار صاحبانشان برسند و صاحبانشان که از این شوق به وجد آمده بودند چنان آنها را بغل می کردند که انگار فرزنداشان را دیده اند.

بگذریم.هدفم از تعریف این داستان چیز دیگری بود.

یکی از گوسفند ها بعد از ناز و نوازش و دوشیده شدنش، باید به سمت گلّه می رفت که با آن برود ولی چنان لج کرده بود که صاحبش هر چه زور داشت صرف هُل دادنش کرد ولی از جایش جُم نخورد. چوپان را هم صدا کردند و چند ضربه چوپ چوپان هم کارگر نیافتاد. ظاهراً بدجور لج کرده بود! تا اینکه آن دوست مادرم سر گوسفند را نوازش کرد و مشتی علف در دستش گرفت و آنرا جلو دهان گوسفند گرفت و راه افتاد سمت گلّه که کمی آنطرفتر بود. گوسفند هم خرامان خرامان به دنبالش!

 

با اینکه این تصویر را بارها و بارها در زندگیم مرور کرده ام، اما زیاد پیش آمده که درسِ آن داستان را فراموش کرده باشم. 

انگیزه ها و انگیزاننده های هر کس در زندگی موتور محرک اویند. اگر می خواهم خودم یا کس دیگری را راه بیاندازم، باید علف مناسب را تشخیص دهم!.

 

۹۶/۰۵/۰۹
سامان عزیزی

انگیزاننده ها

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی