زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
يكشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۲۷ ب.ظ

جعبه ابزاری مفید از رولف دوبلی

تصور کنید که که مکانیک خودرو هستید و بسیار پیش می آید که به آچار های با نمره های مختلف، پیچ،مهره و انواع و اقسام ابزار ها برای تعمیر و نگه داری از خودرو های گوناگون احتیاج پیدا می کنید.

باز هم تصور کنید که تعمیرگاهتان برایتان به ازث رسیده است و انباری در گوشه ی تعمیرگاهتان هست که آشفته بازاری است از ابزارهای مختلف. نسل قبلی خانواده تان هر ابزاری را که فکر می کرده روزی به درد می خورد روانه انبار کرده و نوبت شما هم که رسیده تعداد دیگری ابزار به ابزار دانتان اضافه کرده اید.

ماشینی را برای تعمیر می آورند و وسط کار به پیچ و مهره ای بر می خورید که به نظرتان باز کردنش آچار نمره چهارده می خواهد.روانه ابزار دان می شوید و یک ساعتی از وقتتان برای پیدا کردن آچار نمره چهارده به باد می رود. در حین گشتن یادتان می آید که بارها به خودتان گفته اید که باید یکبار بنشینم و نظمی به این ابزار دان بدهم ولی هر بار وسط تعمیرات یادتان افتاده، و به بعدها موکولش کرده اید. به هر حال نمره چهارده را پیدا می کنید و می روید سراغ پیچ و مهره مذکور. در کمال ناباوری می بینید که مهره را کمی کوچکتر فرض کرده بودید و احتمالاً نمره شانزده گره گشای کارتان باشد. دوباره به سمت ابزاردانتان می روید و روز از نو روزی از نو.

*

می دانم که احتمالاً الان به این فکر می کنید که خرفت شده ام و مکانیکی که با این سبک و سیاق کار کند حتماً از گرسنگی مرده و این روزها چنین مکانیک هایی وجود ندارند.

حق دارید اینطور فکر کنید. امروز اگر کسی قصد مکانیک شدن داشته باشد اولین کاری که می کند خرید چند جعبه ابزار مختلف است که تر و تمیز و دسته بندی شده و آماده به کارند.(والبته این را می دانیم که هیچ مکانیکی هم با خرید جعبه ابزار مکانیک نمیشود)

ولی جالب اینجاست که چنین تصوری را که برای یک مکانیک انقدر احمقانه به نظرمان می آید  در زندگی خودمان کاملاً مجاز می دانیم.

اگر احساساتی نمی شوید و بهِتان بر نمی خورد لطفاً فرض کنید که هر کداممان یک ماشین هستیم که هر از گاهی نیاز به تعمیر و نگه داری پیدا می کند.

به نظرم می رسد باور به "مستثنی بودن" که باور مشترکی میان اغلب انسان هاست در این طرز فکرمان بی  تاثیر نباشد. فکر می کنیم ماشین ما خیلی فرق می کند. پیچ و مهره هایش استثنایی هستند. موتورش که تا به حال هیچ جای دنیا مشاهده نشده است. گیربکسش که دیگر بماند. اتصالات و تعامل اجزای موتور و سایر قسمت ها هم که سیستمی غریب دارد که ما نفر اولی هستیم که تجربه اش می کنیم.و قس علی هذا !

 

فکر می کنم هر چه زودتر به این نتیجه برسیم که در عین اینکه ما انسان ها تفاوت هایی با هم داریم ، شباهت های بسیار زیادی هم داریم(حتی در نحوه فکر کردن و احساس کردن و غیره)، برایمان مفید تر خواهد بود.

می دانم که زندگی را با همه ی پیچیدگی هایش نمی توان یک ماشین فرض کرد. می دانم که عرصه هایی در زندگی هر شخصی هست که صرفاً مختصِ اوست و بعید است شخص دیگری چنان تجربه هایی داشته باشد و حوزه هایی هم هستند که جعبه ابزار پذیر نیستند.

اما فراموش نکنیم که جنبه های مشترک و عرصه های مشابه هم سهم زیادی از زندگیِ هر یک از ما دارند و اتفاقاً تجربه ی بشری در این جنبه ها می تواند بیشتر به کارمان بیاید.خود من از طرفدارانِ دُگمِ اختراع کردن دوباره چرخ در بعضی حوزه های زندگی ام هستم ولی به نظرم حوزه های زیادی هم در زندگیم هستند که اختراع دوباره چرخ در آنها عین حماقت است برایم.

*

به هر حال این روضه خوانی ها را کردم تا به معرفی کتاب "هنر خوب زندگی کردن" رولف دوبلی برسم.

او در این کتاب با استفاده از آموزه هایی که از سه حوزه ی "روانشناسی"(با توجه بیشتر به دو رویکرد شناختی و انسانگرا)، "فلسفه ی رواقی" و "سرمایه گذاری بر اساس ارزش" بر گرفته، پنجاه و دو توصیه را مطرح می کند که به نظرش برای داشتن یک زندگی خوب، کارآمد هستند.

با اینکه بجز پانزده تا بیست توصیه ی این کتاب، الباقی را یا در کتاب های مختلف و از زبان افراد مختلفی خوانده و شنیده بودم یا به تجربه یاد گرفته بودم، ولی از دو ماه پیش که این کتاب را خریدم دوبار آنرا خوانده ام.  به قول جاناتان هایت(نویسنده کتاب "ذهن درست کار"-پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز-) "استعداد دوبلی در این است که بهترین ایده های دنیا را دستچین می کند"  و به نظر من هم  هنر دوبلی در این است که از میان انبوهی از ابزارها، توانسته است جعبه ابزاری مفید بیرون بکشد که بسیار کار راه انداز است و ایده های خوبی به ما می دهد.

 

البته توصیه های این کتاب صرفاً برای تعمیرات و نگه داری نیستند و جنبه های دیگری از زندگی را هم پوشش می دهند. شاید برای شما هم مانند من، برخی توصیه هایش با تجربه تان از زندگی چندان سازگار نباشند یا حتی چند موردِ متناقض هم در توصیه هایش بیابید ولی به نظرم همچنان نکات کاربردی و مفیدی دارد که ارزش چند بار خواندن و فکر کردن داشته باشند.

از طرفی همچنان که در مورد کتاب " هنر شفاف اندیشیدن " هم گفتم، معتقدم که اگر می خواهیم این توصیه ها را کمی بهتر یاد بگیریم نیاز است که مطالعه ی مختصری در روانشناسی و برخی حوزه های مرتبط با آن داشته باشیم و عقبه ی این توصیه ها را بدانیم.نمی دانم شاید هم در اشتباه باشم و مطالعه همین اصول و توصیه ها برای شروع کفایت کند.

 

 

نظرات  (۵)

۰۱ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۶ حسین رحمانی
عالی این دستگاه مطالب شما واقعا دوست داشتنی بسیار عالی بیشتر بذارید
سامان چقدر این پستت به موقع بود.
قبل از اینکه بیام این مطلبو بخونم داشتم فکر می کردم برای اضطرابم چیکار باید بکنم؟
چندماهی هست که بعضی روزها بدون هیچ دلیل مشخصی از صبح دچار اضطراب میشم و تا شب ادامه داره. واقعا بدون هیچ دلیلیه، نه مشکلی پیش اومده نه فکر و خیال کردم و نه به اوضاع مملکت فکر کردم و نه هیچی.
البته اینو میدونم که ریشه ش کجاست. توی یکسال و نیم گذشته روزهای زیادی رو با اضطراب و‌ نگرانی گذروندم و نتیجه ش این شده که حالا بدون دلیل، احتمالا با دیدن و شنیدن یک کلمه، یا یک نشونه ی جزئی دیگه بدون اینکه خودم آگاهانه متوجه ش بشم مضطرب میشم.
به هرچیزی متوسل میشم که فکرم مشغول باشه و بهتر بشم ولی هیچ راهکاری جواب نمیده، نه ورزش، نه مطالعه. همه کارهامم مختل میشه، تمرکزمو از دست میدم.
امروز هم از همون روزاست، ورزش و متمم و کتاب و اینستا تاثیری نداشت.
تا اینکه اومدم و این پستت رو دیدم. این کتاب رو جاهای مختلف در موردش خوندم ولی هنوز نخریدم.
به نظرت برام مفیده؟ یا هر کتاب و راهکار دیگه ای که به ذهنت میرسه.
دیگه به قول خودت ما آدمها تا حد زیادی شبیه همیم و دردامون هم مشترکه. :)
پاسخ:
راستش مریم نمیدونم میتونه مفید باشه یا نه.
اگه همونطور که خودت گفتی، ریشه های این اضطرابت رو بشناسی و این ریشه ها با مواردی که در کتاب دوبلی مطرح شدن همپوشانی داشته باشن، احتمالاً خوندنش بتونه کمک کننده باشه.
در مورد کتاب های دیگه ای که تو این زمینه بتونن مفید باشن، با وجود اینکه چندتا کتاب خوندم که مشخصاً در مورد اضطراب بودن ولی به نظرم از اونها مفیدتر کتاب "هنر درمان" هست که یالوم نوشته. این کتاب رو برای درمانگرا نوشته ولی فکر می کنم به درد همه ما میخوره. مخصوصاً که شیوه های مواجه شدن با مسائلِ روانشناختیمون رو میشه کم و بیش ازش یاد گرفت.
اگه نظر منو بخوای، این دوتا کتاب هر دوتاش خوبه و ارزش داره براشون وقت بذاری.

پی نوشت: حالا که اومدی، یه خودافشایی(در واقع نقِ در لباس خودافشایی!) هم در مورد این پست بکنم :)
راستش این پست رو امروز نوشتم که مصادف شه با اول مهر!. میخواستم بگم اگه توی مدرسه بجای خیلی از چیزای بیخودی(نه همه شون.خیلی هاشون) که یاد گرفتیم(و نگرفتیم)، مهارتهای زندگی کردن رو یاد می گرفتیم حال و روز جامعه مون و خودمون بهتر از این بود که هست."الهی آمین:) "
مرسی سامان. الان دوتاش رو سفارش دادم.:)
البته همونطور که گفتم هنر خوب زندگی کردن رو جاهای مختلف در موردش شنیدم و قصد خریدش رو داشتم. کتابهای یالوم هم که کلا همشون توی لیستم هست.
ولی اینقدر این چندماهه کتاب خریدم و هر روز تعداد کتابهای نخونده ام زیاد شد که گفتم یه مدت جلوی خودمو بگیرم. و حالام انگار منتظر بهانه بودم که سریع سفارش دادم. :)
آخه خیلییی لذت بخشه این انتظار برای رسیدن کتاب و روزی هم که میرسه بسی روز خوب و خوشحال کننده ای میشه برام.
حالا که بحث خرید پستی کتاب شد بذار یه خاطره تعریف کنم.
اول اینو بگم که پست چی های شهر ما خیلی باحالن. قبلنا وقتی منتظر بسته بودم و می دیدم چند روز گذشت و خبری نشد, زنگ میزدم پست می پرسیدم بسته ی من نرسیده؟ میگفتن چرا رسیده. میگفتم خب لطفا بیارینش, جواب میدادن مسعود (داداشم ) که بیرونه بهش بگو سر راه بیاد بسته رو بگیره :))
حالا زرنگ تر شدن و میارن دم در, ولی اینقدر من هر هفته بسته داشتم که دیگه خسته شدن و صبر نمیکنن, من درو میزنم و تا برم حیاط و برسم دم در پست چی نازنین بسته رو گذاشته و رفته. نه امضایی نه چیزی. معمولا هم صبح ها میارن و وقتی میرم توی حیاط و میبینم بسته ی کتاب دم دره خیلی خیلی خوشحال و ذوق زده میشم و صبحم با شادی آغاز میشه .:)
حالا یه روز صبح طبق معمول بسته رو آوردن گذاشتن و من بسته رو که دیدم حسابی ذوق کردم و با نیش باز به بسته نزدیک شدم و در فکر محتویاتش بودم و از طرفی یه گوشه ی ذهنم هم میگفت این بسته خیلی ارتفاعش زیاده اصلا شبیه بسته ی کتاب نیست, ولی محلش ندادم و به ذوق کردنم ادامه دادم.
بعد که نزدیک شدم و اسم گیرنده رو دیدم فهمیدم مال من نیست و ذوقم کور شد.
تازه بعدش بود که یادم اومد من اصلا کتاب سفارش نداده بودم و همین دو روز قبل بود که کتابای جدیدم رسیده بود. :)
اینم خاطره ی یک معتاد به خرید کتاب. ( معتاد به کتاب خوندن نه هاا, معتاد به خریدش :)). )

پاسخ:
خوبه که سفارششون دادی.امیدوارم از نظرت مفید باشن.
با این اوصافی که گفتی خدا وکیلی بخونیشون ولی :)

اون کار پستچی ها هم که گفتن به داداشت بگی سر راه بره تحویل بگیره کتابها رو خیلی با مزه بوده. اصلاً عالی بوده حرکتشون :))

۰۳ مهر ۹۷ ، ۰۷:۰۱ فواد انصاری
سلام رفیق. من هم حدودا یک ماه پیش این کتاب رو خوندم و به دوستان توصیه میکنم بخونند.
پاسخ:
سلام فواد گیان.پس تو هم خوشت اومده ازش
سلام. من هنوز این کتاب رو نخوندم و یه سوال دارم:
بنظرت برای کسی که کتاب‌خون نیست ولی می‌خواد شروع کنه به کتاب خوندن می‌تونه هدیه مناسبی باشه؟ ( با توجه به اینکه از موضوعات این‌چنینی خوشش میاد )
پاسخ:
لیلا، راستش نمیتونم بگم حتماً مفیده یا نه.
توی پی نوشت، از اون جهت گفتم که خوبه توی اون حوزه ها مطالعه کرده باشیم و بعد اینو بخونیم که کانتکست و زمینه ای که این توصیه ها در اون شکل گرفتن رو درک کنیم. چون اینطوری به نظرم یادگیریمون عمیق تره و شاید بهتر بتونیم فاصله ی دانستن و عمل کردنمون رو پر کنیم.
حالا ممکنه کسی بگه که من احتیاجی به فهمیدنِ بستر شکل گیری این توصیه ها ندارم و همینطوری هم برام مفیده و میتونم ازشون کمک بگیرم.که ممکنه الزاماً و همیشه اشتباه هم نگه.(مثل اغلب پزشک هایی که واقعاً درک درستی از سیستم بدن انسان ندارن ولی نسخه پیچی و علامت درمانی رو از حفظ هستن و باهاش پول درمیارن)

ولی در کل به نظرم میاد که با توجه به سادگیش (و از جنسِ محتوای "فهرستی" بودنش)برای همه قابل استفاده باشه.خودمم اخیراً این کتاب رو به یکی از دوستانم که کمتر در حوزه های دیگه(بجز حوزه تخصصی خودش) مطالعه داره، هدیه دادم.

دیگه خودت میدونی:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی