زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
جمعه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۱ ق.ظ

توزیع شدگی خیر و شرّ

دن وایس،دانشجوی جوانی بود که چند سالِ پیش در مرکز جان اف.کندی واشنگتن مشغول کار شده بود. او ابتدا انباردار هدیه فروشی های این مرکز بود ولی بعدها به سمت مدیر ارتقا یافت.

این هدیه فروشی ها که آثار هنری را به بازدیدکنندگان می فروختند توسط افراد داوطلب (که اغلب آنها بازنشستگان و شهروندان خوبی بودند که شیفته ی تئاتر و موسیقی بودند) اداره می شدند که حدود سیصد نفر بودند.

کار و بار این هدیه فروشی ها سکه بود.بیش از چهارصد هزار دلار در سال. فروشنده ها پول های دریافتی را داخل یک صندوق می گذاشتند و در پایان هر روز تحویل می دادند.

مشکلی در کار هدیه فروشی ها بروز کرده بود.سالی صد و پنجاه هزار دلار از مبلغ فروش غیب می شد! و مسئولین امر راه های مختلفی را امتحان کرده بودند که دزد نابکار را پیدا کنند اما هر بار تیرشان به سنگ خورده بود.

هنگامی که دَن مدیر می شود وظیفه ی پیدا کردن دزد را بر عهده می گیرد.او کم کم به کارمند جوانی مظنون می شود که کارش بردن پول ها به بانک بود. او با واحد حراست سازمان پارک های ملی آمریکا تماس می گیرد و کارآگاهی به او کمک می کند تا عملیات تعقیب انجام شود. در یکی از شب های فوریه، آنان تله را پهن می کنند. دن اسکناس های نشان دار را در جعبه ی پول ها می گذارد و می رود.سپس او و کارآگاه به انتظار مظنون در پشت بوته ها به کمین می نشینند. هنگامی که کارمند مظنون از کار شبانه اش فارغ می شود،آنان سر وقتش می روند و مقداری از پول های نشان دار را در جیبش پیدا می کنند.

احتمالاً فکر می کنید که گاو پیشانی سفید را گرفتند و پرونده خاتمه پیدا کرد. ولی اینطور نبود.

پولی که آن جوان کِش رفته بود فقط شصت دلار بود و بعد از اخراج او هم دزدی ها همچنان ادامه داشت.

دن کم کم متوجه شد که مسئله نه وجود یک تک دزد که تعداد زیادی داوطلب سالمندِ درستکار،خوش نیت و هنر دوست بود که کالاهایی را برای خودشان بر می داشتند و پول ها را این ور و آن ور گم می کردند!

به زبان ساده تر صد و پنجاه هزار دلار را یک تک دزد نابکار کِش نمی رفت بلکه تعداد زیادی داوطلب فروش هدایای هنری به اتفاق کِش می رفتند.

ظاهراً هر فرد مشغول کار خودش بوده و به کار کسی هم کار نداشته است. در واقع ما با تعداد زیادی آدم درستکارِ با شخصیت طرف بودیم که هر از گاهی که فرصتش دست می داد دزدی های کوچکی می کردند و در نهایت سالی صد و پنجاه هزار دلار را دسته جمعی غیب می کردند.

 

بحث توزیع شدگی در سیستم ها هم به همین مفهوم اشاره دارد.(البته تا جایی که تا امروز آنرا فهم کرده ام)

اگر در جامعه ای بیمار زندگی می کنیم که سطح اعتماد و سرمایه ی اجتماعی بسیار پائینی دارد، هر ساله منابع و پول های هنگفتی غیب می شوند و تقریباً بر هر حوزه ای که انگشت بگذارید از شدت عفونت و کثافت تاول می زند(و الباقی قصه که همه شاهدش هستیم و نیاز به قلم فرسایی ندارد)، بخاطر این نیست که فقط چند دزد نابکار یا تعدادی اوباش یا تعدادی شیطان صفت هستند که نتیجه ی کارشان شده این چیزی که می بینیم.

اگر امروز چنین وضعیتی داریم نتیجه ی تلاش ها و خدمات هشتاد میلیون آدمِ خوش نیت و درستکار است.

البته این به آن معنی نیست که منکر وجود و تاثیر تعدادی دزد و اوباش و شیطان صفت باشم، نه،  آنها هم هستند و بعضی هایشان را همه می شناسیم ولی سهم آنها در حد همان دزد شصت دلاری یا کمی بیشتر است. غیب کردن صد و پنجاه هزار دلار، ثمره ی کار همه ی ما با هم است.

 

وقتی از بیماری های فرهنگی صحبت می کنیم فراموش می کنیم که ما و رفتار های ما مانند ذرات گاز داخل یک محفظه هستیم که جنب و جوشمان در نهایت دمای کلی محفظه را می سازد.

در مورد روی دیگر سکه هم همین است.اگر خیری در جامعه ای وجود دارد نتیجه ی کُپه شدن خیر یک یا چند نفر نیست بلکه نتیجه ی منش و رفتار خیرِ تعداد بسیار زیادی از اعضای آن جامعه است.

بنابراین اگر در صدد بهبود و اصلاح جامعه مان هستیم و منتظر نشسته ایم تا دستی از غیب بیاید و ما را نجات دهد، احتمالاً هنوز مفهوم توزیع شدگی در سیستم ها را درک نکرده ایم و صرفاً یک برخورد فرافکنانه با مسائلمان داریم.

 

فکر می کنم اگر این مفهوم را به درستی درک کنیم، دیگر صرفاً به دنبال گرفتن تعدادی دزد و اوباش و شیطان صفت یا دست هایی از غیب نخواهیم بود و تلاش های شخصی مان برای اصلاح و بهبود را هیچ، نخواهیم پنداشت.بالاخره این حرکت و جنب و جوش ،هر چقدر هم کوچک باشد در دمای محفظه تاثیر خود را خواهد گذاشت.

پی نوشت: مثالی که در ابتدای این مطلب استفاده کردم را از زبان دن اریلی(در کتاب پشت پرده ریاکاری) نقل کردم و ربط دادنش به قضیه ی توزیع شدگی ربطی به ایشان ندارد و مسئولیت آن با من است.

 

نظرات  (۵)

۲۵ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۱۰ فواد انصاری
سلام سامان جان
این موضوع دایما از زبان افراد مختلف و به طری مختلف تکرار میشود و البته موضوع درستی است یعنی هر کسی باید ابتدا خود را اصلاح کند تا جامعه اصلاح شود. ولی تصور کنید کسی که از پست و مسولیت و حقوق بیت المالسو استفاده کرده جلوی شما بنشیند و بگوید ما هر دو دزد هستیم. هر کسی به اندازه ی اشتباه کوچک یا بزرگش مقصر است عبور تز چراغ قرمز با بالا کشیدن پول صندوق بازنشستگی را نمی توان در یک ردیف قرار دارد. یک کارگر رده پایین و رییس بانک هر دو باید پاک دست باشند ولی مسولیت و میزان تاثیر گذاریشان قابل مقایسه نیست. هر کسی رو باید بر حسب وظیفه و مسولیت و میزان تاثیر گذاری خیر و شرش باید بازخواست کرد. وطایف و مسولیت یک حاکم یا یک مدیر به دلیل داشتن دسترسی به قدرت سیاسی و پول به مراتب بیشتر از باقی افراد جامعه است و میزان خطا و فساد او تاثیر بیشتری در ناکارآمدی جامعه دارد. در هر کشوری دزد و خلافکار و افراد نابکار وجود دارد ولی این افراد در هر کشوری به رده های بالای حکومتی و سیاسی دسترسی ندارند و یا آنچنان زیر ذره بین رسانه ها هستند که جرات خطا کردن ندارند. خود این پست و حرفهای دین اریلی رو قبول دارم ولی باید دقیق تر و شفاف تر ابعاد اون رو توضیح داد تا هر کسی به نسبت جایگاه مقدار خیانت و تاثیر گذاریش بازخواست شود و با گفتن جمله ی پوپولیستی  همه دزدیم  و همه مقصر سر و هر کسی خودش رو درست کنه سر و ته مسئله را جمع و جور نکنیم.
پاسخ:
سلام فواد جان
فکر می کنم تقلیل دادنِ مفهوم توزیع شدگی به بحث بدیهی و کودکانه ی مقایسه ی اندازه و میزان تاثیرگذاری جرم های مختلف(عبور از چراغ قرمز و دست کردن در صندوق بازنشستگی) کار درستی نباشه. اصولاً این بحثی که تو مطرح کردی با چیزی که من گفتم در دوتا مسیر مختلف در حرکتند و یکی کردنشون به نظرم خیلی ساده انگارانه ست.

در کل حرفی که میزنی از نظرم درسته.یعنی نقش خطا و فساد یک مدیر رده بالا بسیار متفاوت است از خطا و  فساد یک دستفروش گوشه ی خیابان.هم در نوعش و هم در تاثیرات و پیامدهاش. و اگر دقیقتر هم به این مطلب نگاه کنی در هیچ جای اون این دوتا ، یکی در نظر گرفته نشدن.
متن بالا رو هم یک نگاه بندازی می بینی که فقط یک کلمه "بولد"شده.اونم به خاطر افرادی بولد کردم که ممکن بود چنین برداشتی رو داشته باشن.

در کامنتت اشاره کردی که این بحث دائماً از زبان افراد مختلفی تکرار میشه. برعکس تجربه ی تو من افراد خیلی خیلی معدودی رو دیدم که این بحث رو درک کرده باشن و در عمل هم بهش پایبند باشن. فکر می کنم اکثریت قریب به اتفاق ما برعکسِ چیزی که گفته شد فکر و عمل می کنیم.

راستی به نظرم نسبت دادن صفت پوپولیستی به چیزهای مختلف،خودش مصداق کاملی از پوپولیسته(یکی از مهمترین اهداف پوپولیست ها، خوشحال کردن عوام با شعرهائیه که ترشح دوپامین رو توی مغزشون زیاد میکنه. بعید می دونم یادآوری مسئولیت های مهم هر فرد(که نیازمند فکر کردن و تلاش مضاعفه) باعث ترشح دوپامین و مستی در قشر عامه بشه) . فواد جان قصد من جمع و جور کردن سر و ته مسئله هم نبوده و نیست.هرچند که اگر هم گفته بشه که همه ی ما مقصریم و هر کسی باید در کنار تلاش برای اصلاح سیستم، خودش رو هم اصلاح کنه، از نظرم جمع و جور کردن سر و ته مسئله نیست. بلکه تاکید روی این نکته ست که هر کدوم از ما به عنوان یک سلول در این پیکره نقش داریم و نمی تونیم برخورد فرافکنانه با موضوع داشته باشیم و در انتظار تغییر هم باشیم.

از طرف دیگه من اینجا در صدد بازخواست کسی نیستم و اگر بازخواستی هم باشه بازخواست کردن خودمه.اصولاً بازخواست ،کار محکمه و دستگاه قضاست که منم رابطه ی خوبی باهاش ندارم:)

درود نکته ی به جایی بود 
فقط من تصویر دوم رو نفهمیدم. 
پاسخ:
سلام مرضیه جان.
تصویر دوم هم مثل تصویر اوله! یعنی همون پیام رو با خودش داره فقط کمی لطیفتره و در حد رویاست
۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۵۳ فواد انصاری
سامان جان .شاید من برداشت اشتباهی از کامنت شما کردم ولی چنین برداشتی کردم. تو خودت نوشته ای که : سهم آنها در حد همان دزد شصت دلاری یا کمی بیشتر است. غیب کردن صد و پنجاه هزار دلار، ثمره ی کار همه ی ما با هم است.
---------
 با این گفته ات که یادآوری مسولیت های مهم نیازمند تلاش مضاعفه بسیار موافقم و اگر کسی چنین تلاشی رو بر خودش هموار کنه هیچوقت با اظهار نظر ناشی از بی حوصلگی و یا بررسی کودکانه(به گفته ی خودت)  یا ساده سازی مسله نمیگوید که همه مقصریم.

 پوپولیسم با دور زدن تحلیل ها و عبور از همه ی مسایل ریز و درشت سعی میکند یک تصویر کلی بسازه و همه ی استثناها را از دایره ی موضوع حذف کنه و اینهم یکی دیگر از اهداف پوپولیسته.

 اگر شما در مورد زلزله شایعه پراکنی بکنی (بسیار تمیز و مستدل )با کسی که در خیابان  شایعه پراکنی کنه برابر نیستی و گناه شما و تاثیر مخرب حرفهای شما بسیار بیشتره چون بلاگ داری و مخاطب داری و از این بدتر با دلیل و برهان و منطق شایعه درست کرده ای .

در هر حال قصدم این نیست که بگویم ما در جامعه تاثیری نداریم و نقش خودمان را ایفا نکنیم. ولی قصدم این بود که همان چیز بدیهی و کودکانه یعنی مسولیت و میزان تاثیر گذاری هر شخص را یادآور شوم تا اگر توزیع شدگی (که به نظرم ساده تر و بدیهی تر از دومی است) را شرح دادیم در کنارش به وزن و ارزش هر گره یا هر جز از سیستم اشاره کنیم. و به نظرم ساده کردن مسایل همیشه از جانب عوام صورت نمیگیرد وگاهی این اتفاق از آن طرف قضیه می افتد .


پاسخ:
فواد جان هنوز هم میگم که سهم یک نفر(مسئول یا مدیر رده بالا) همان شصت دلار است.
سازمان عریض و طویلی رو سراغ دارم که یکی از مدیرانش نهصد میلیون دزدی کرده. ولی در همون سازمان عریض و طویل و توسط یک عده کم تقصیر! حدود چهار هزار میلیارد غیب میشه به روش های مختلف و در عرض یکسال.

به هر حال احساس میکنم بحثمون داره به بیراهه میره.(پوپولیست و این حرفا). و فکر می کنم نه تو و نه من پوپولیستی فکر نمی کنیم.

اگر دقت کنی منم بحث توزیع شدگی رو مطرح کردم که صرفاً به اهمیت نقش و تاثیر گذاری هر شخص تاکید کنم.(یعنی نتیجه ای که در انتهای این کامنتت گفتی). بحث ساده سازی هم بحث مفصلیه و طبیعتاً ساده سازی عوام با ساده سازی غیرعوام متفاوته و از یک جنس نیست.
و باهات موافقم که نقش گره ها یا اجزا متفاوته و در تصویری که برای ابتدای مطلب در نظر گرفتم خواستم همین رو نشون بدم و در داخل متن هم مشخصه چیزی که گفتم.(البته شاید من اشتباه می کنم و فقط برای خودم مشخصه)

و البته معذرت میخوام که در کامنت قبلیم یه ذره تند رفتم.حالم زیاد خوش نبود و نیست و به پای همین قضیه بگذارش
۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۳۲ فواد انصاری
من هم حالم زیاد خوش نبود رفیق و اگر تند نوشتم عذر میخوام (رفتارم به مراتب آرام تر از نوشتنم است) وگرنه من هم مثل تو ترجیح میدم کارم رو درست انجام بدم و نقشم رو خوب ایفا کنم. در آینده فرصت زیادی هست که هم شما و هم من بیشتر در موردش بنویسم. 
۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۳۸ هیوا مهدیان
مسئله مهم و قابل توجه و تاکید که بسیاری از ما هموطنان ایرانی با فرهنگ غنی و پربار ایرانی به ان بی توجهیم در واقع همین موضوع است که: اگر همان کارگر درستکار و بی آزار هم که دست اندازیهایی در حد و اندازه جایگاهش می کند اگر به سمت وپست مهمی در جامعه برسد دیگر تخم مرغ دزد باقی نمی ماند و دکل دزد می شود😂،چون دزدی و رعایت حقوق افراد و در سطح بالاتر جامعه جزئی از فرهنگ شخصی او شده است و انجام آن برایش سخت نیست.با دقت بیشتر به این موضوع می توان فهمید که مسئله و مشکل عمیقا ریشه در فرهنگ یک جامعه دارد.فرهنگ سختکوشی،فرهنگ تعهد به مردم،فرهنگ درستکاری ،فرهنگ مسوولیت پذیری و غیره.همه ما دزدان کوچکی هستیم که با عملکرد روزانه زندگیمان بخشی از سرمایه جامعه را غارت می کنیم در همه حوزه های ذکر شده و چیزهای دیگری که شما با کمی تامل به ان می رسید.ممنون از مطلب قابل تاملتون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی