زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
يكشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۸، ۱۲:۴۳ ق.ظ

اولین کتاب نسبتاً حجیم انگلیسی ای که خواندم

شاید کمی مایه تعجب باشد که از اولین کتابی که به زبان انگلیسی خوانده ام بنویسم اما حداقل به دو دلیل تصمیم گرفتم در اینجا در موردش بنویسم:

اول اینکه حال خودم  خوب است که بالاخره یک کتاب انگلیسی را از اول تا آخرش! مطالعه کردم و گفتم شما را هم در این حال خوبم شریک کنم.

دوم اینکه فکر می کنم چند تا فایده به حالم داشته است که شاید دانستنشان برای دوستانی که انگلیسی خواندنشان در شرایط مشابه من است مفید باشد.

 

روزی که این کتاب را شروع کردم نهایتاً حدود سه یا چهار هزار کلمه انگلیسی بلد بودم. دستور زبانم افتضاح بود و ترتیب جملات انگلیسی را با جمله (I go to school every day) به خاطر می سپردم :). کمی تلفظ کار کرده بودم و وضع تلفظم بد نبود. مهارتهای چهارگانه ی زبانم، بجز خواندن(که آن هم چندان تعریفی نداشت)، در وضعیت قابل قبولی نبود و نیست.

قبل از این کتاب، برخی متن ها یا قسمتی از بعضی مقالات و تعدادی کتاب داستان(در رده سنی الف:) ) خوانده بودم. اتفاقی که موقع خواندن این متون برایم می افتاد خارج از این چند مورد نبود:

- یکی دو خط اول را می خواندم و وقتی با چندین کلمه که معنایشان را بلد نبودم مواجهه می شدم، متن را ول می کردم.

- بعد از مواجهه با اتفاقات بند قبلی، به خودم میگفتم کمی صبور باش، احتمالاً پاراگراف های بعدی به این سختی و غریبگی نیستند. پاراگراف اول یا دوم را با زور و زحمت ترجمه می کردم و معمولاً حدسم غلط بود و پاراگراف بعدی هم به همان سختی بود!.این بود که باز هم متن را ول می کردم.

- متنی را شروع می کردم و احساس می کردم که چندان سخت هم نیست و سعی می کردم جلو بروم. بعد از یکی دو صفحه و با توجه به مراجعات مکرر به فرهنگ لغت، خسته می شدم و حوصله ی ادامه دادن نداشتم. متن را ول می کردم.

- داستانهای رده سنی الف را می خواندم و جلو می رفتم و کمتر سراغ فرهنگ لغت می رفتم، اما بارها با خودم می گفتم چه فایده! هدف تو که خواندن این خزعبلات نیست.برو سراغ کتابها و حوزه هایی که همیشه می خواستی بخونی!.گاهی با هر بدبختی ای بود ادامه میدادم و گاهی متن را ول می کردم.

- حالت های دیگری هم بود ولی معمولاً به همان "متن را ول می کردم" ختم می شدند.

 

چند ماه پیش، کتاب Sapiens هراری را شروع کردم و مدت زیادی از تمام کردنش نگذشته است. در روزها و هفته های اول ،تقریباً همه ی حالتهای بالا را با هم تجربه می کردم :) ولی تنها تفاوت این بود که با خودم می گفتم یا تمامش می کنی یا برای همیشه زبان خواندن را کنار می گذاری. مسخره تو که نیستیم بابا جان! شبیه این معتادهای بی اراده شده ای که هی ترک می کنن و هی می کشن، آخرشم نمی فهمن پاکن یا معتاد.

به هر حال هر طوری که بود ادامه دادم.فکر می کنم یکی از مواردی که در ادامه دادن خیلی کمک کننده بود، علاقه ام به کتاب سَپیِنس هراری و بحث های مطرح شده در آن بود. وسط های کتاب بودم که یک ویدیوی تد هم این تجربه ی منو تائید کرد برام.یعنی باید راهی پیدا کنیم که از پروسه ی یادگیری زبان لذت ببریم.مثلاً کتابی که خیلی دوست داریم بخونیم یا فیلم و سریالی که علاقه زیادی داریم.

احساس می کنم بعد از تمام کردن این کتاب این اتفاقات خوب برایم افتاده:

- ترسم از متون انگلیسی ریخته. الان دیگه بخاطر ترس یا بی حوصلگی نیست که متنی رو ول می کنم و فقط اولویت هام هستن که تصمیم می گیرن.

- کمی از کمال طلبی بیمارگونه م در حوزه مهارت زبان انگلیسی فاصله گرفتم و همین باعث شده که راهم برای ادامه هموارتر بشه.

- اعتماد به نفسم برای رفتن سراغِ کتاب هایی که قبلاً ترجمه ی فارسی اونها رو نخوندم بیشتر شده.

- هرجا صحبت از زبان انگلیسی میشه میتونم با بادی در غبغب بگم که انسان خردمندِ پانصد و هفتاد صفحه ای تونو به انگلیسی خوندم :)

- فهمیدم که نیک گرگین، چه ترجمه ی خوبی از این کتاب انجام داده و چقدر سختی کشیده!

- لغات زیادی به دایره واژگانم در انگلیسی اضافه شدن که چرخه ی مثبت یادگیری رو برام بهتر می چرخونن.

- لغات جدید رو توی متن یاد گرفتم که از یادگیری جزیره ای لغات موثرتر و ماندگار تره.

- موارد دیگه ای هم هستن که بعداً اگر خواستین براتون میگم:)

 

تمام کردن این کتاب چند ماهی طول کشید به خاطر مشغله های دیگرم، اما در مجموع پنجاه و نه روز مشغول خواندنش بوده ام. در روز به طور میانگین یک الی یک ساعت و نیم. بخش اول را همراه با فایل صوتی جلو می بردم ولی بعد از بخش اول، بیخیالِ فایل صوتی شدم چون تمرکزم رو از فهمیدن متن می گرفت و می برد روی تلفظ واژگان(آخه من دو تا کار رو با هم نمی تونم هندل کنم!). البته سرعتِ خوانش متن هم در ول کردنش بی تاثیر نبود(با اینکه روی دور کند گوش میدادم و صدای گوینده شبیه غول های ته غارها به گوشم می رسید!).

میانگین سرعت مطالعه ام در نیمه اول کتاب بسیار پائین تر از نیمه دوم بود(بخصوص در چند بخشِ اول، آنقدر کند بود که فکر می کردم یک سال طول می کشد تا کتاب را تمام کنم).

در صفحات اولیه، وسواس عجیبی برای فهمیدن و ترجمه کردن کلمه به کلمه ی متن داشتم و اگر واژه ای را از قلم می انداختم فکر می کردم اتفاق بسیار بدی افتاده است!. اما با اصرار دوستان:) کمی از گیر دادن به کلمات فاصله گرفتم و اگر یک پاراگراف را به خوبی می فهمیدم دیگر سراغ همه ی کلمات نمی رفتم.

 

در پایان امیدوارم به حول و قوه ی الهی، مسیر یادگیری زبانم رو که صرفاً به دلیلِ احساس نیاز برای خواندنِ کتابهای مورد علاقه ام آغاز کرده ام ادامه دهم :)

 

پی نوشت: ممکن است دوست داشته باشید سری هم به وبسایت آموزشی تسلط دائمی(آموزش زبان انگلیسی به روش fluent-forever ) که در مسیر یادگیری زبان انگلیسی به من کمک کرده و می کند بزنید.

 

نظرات  (۵)

۰۹ تیر ۹۸ ، ۱۷:۱۹ سعید شریفی
سلام 
تبریک 
مطلب بسیار امید بخشی بود. ممنون که صمیمانه بازگو کردی و امیدوار شدم من هم انجام دهم. 
پاسخ:
سلام سعید جان.
ممنون از لطفت.
قابلی نداشت :)
امیدوارم که تو بهتر از من انجامش بدی
Good job سامان. (گفتم حالا که بحث کتاب انگلیسی خوندن هست, به سبک خارجکیها تبریک بگم:) ).
راستش من هم هنوز یک کتاب انگلیسی رو به طور کامل نخوندم. با اینکه مقاله و خلاصه کتاب و کتابهای گروه سنی الف! زیاد خوندم ولی نمیدونم چه سریه که از خوندن کتاب میترسم. لابد به دلیل حجم بالاش هست.
و چه کار خوب و هوشمندانه‌ای کردی که با کتابی که دوستش داری و همینطور از محتواش اطلاع داشتی شروع کردی. به نظرم خیلی تاثیر داشته در تموم کردنش.
منم گوش شیطون کر و چشم حسود کور :) چند روزی هست که کتاب personal mba رو شروع کردم. متنش خیلی روون و ساده‌ست و تا حالا تقریبا همه‌ش رو متوجه شدم و دارم کم کم به خودم امیدوار میشم.
منم امیدوارم به حول و قوه‌ی الهی این یکیو دیگه تموم کنم و از اونجایی که آدم بسیار باجنبه‌ای هستم نمیدونم اعتماد به نفسم بعد از تموم کردن کتاب چه سرنوشتی پیدا میکنه, یه کم نگران رشد زیادیش هستم :))
همین الانشم با این انگلیسی داغون با اعتماد به نفس کامل مقاله انگلیسی میخونم و ترجمه‌ش میکنم و توی متمم می‌نویسم :))

راستی تازگیا حرفاتو نصفه نیمه میزنی و میگی ادامه‌اش رو بعدا میگم. دیگه دارم مطمئن میشم در فکر برگزاری یک سمینار گرون‌قیمت هستی. اعتراف کن تا زودتر جا رزرو کنیم :)
پاسخ:
Thanks a lot مریم :)
امیدوارم که این کتابی که شروع کردی رو تموم کنی. منظورم اینه که حتماً تمومش کن! متوجهی:/

راستش کارم شاید هوشمندانه بوده باشه:) ولی عامدانه و با این هدف نبود. همیشه میخواستم کتابهایی رو بخونم که دوستشون داشتم. فقط انجامش دادم.

تیکه ای که در مورد اعتماد به نفس، بهم انداختی رو نشنیده می گیرم این بار :) باشد که درس عبرت بگیری.

اگه همه ی خوانندگان وبلاگ مثل تو فکر می کردن و سریع متوجه بازاریابی زیر پوستیم میشدن، تا الان ده تا سمینار لاکچری طور:) برگزار کرده بودم رفته بود پی کارش.

سلام سامان جان من از روی لینکی که محمدرضا در متمم گذاشته بود اومدمو متنت رو خوندم...ببین چقدر جالب بود . بین فهمیدن و نفهمیدنمون یا انگلیسی خوندن و نخوندنمون یا انگار اکثر کارها یه مرز باریکی هست ما ف میکنیم خیلی از ما دوره اما واقعا زیاد دور نیست. منم دارم یک پایان نامه تخصصی رو به انگلیسی میخونم که خوب براب فهمیدن هر جمله اش 10 بار میخونمش..... مرسی گفتی... از این ب بعد شل میکنم 

سلام

چقدر خوب. اراده ی شما قابل تحسینه. امیدوارم من هم به زودی بتونم همچین کاری رو شروع کنم.

البته کار من یکم سختتره و باید تقریبا از صفر شروع کنم چون خیلیییییی وقته که زبان نخوندم ولی به شدت نیاز دارم

۱۲ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۰۳ طیبه نامداری

با سلام و سپاس

من از صفحه روزنوشته های اقای شعبانعلی به اینجا اومدم. خیلی جالب و کاربردی بود . "شبیه این معتادهای بی اراده شده ای که هی ترک می کنن و هی می کشن، آخرشم نمی فهمن پاکن یا معتاد. دقیقا منم هنوز توی این مرحله ام ، باید تکلیفم رو با خودمروشن کنم. سخنرانی تد هم عالی و کاربردی بود. ممنونم ممنونم از به اشتراک گذاری تجربیات خوبتون. 

پاینده باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی