زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
جمعه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۰۷ ب.ظ

کامکارها، یک تیم متمایز

آلبوم های زیبای کامکارها یار همیشگیِ دوران کودکی و نوجوانی ام بوده اند. دیروز که می خواستم یک گلچین(سلکشن) دیگر از آلبوم هایشان برای این روزهایم درست کنم، چند ساعتی زمان برد تا توانستم خودم را راضی کنم که بعضی از قطعات را کنار بگذارم!.

هر آهنگی که گوش می دادم انبوهی از خاطرات و حس های مختلف را برایم زنده می کرد. هنوز هم با خطای کمی، زیر و بم آهنگ ها را از بر بودم. اگر با قطعات و آهنگ هایی زندگی کرده باشید احتمالاً می فهمید چه می گویم.

وقتی برای اولین بار در کنسرت کامکارها حاضر شدم چهارده سالم بود. کنسرت در سنندج برگزار می شد و من هم با هر بدبختی ای که بود خودم را به آنجا رساندم. آن شب آنقدر ذق مرگ بودم و لذت برده بودم که الان هم که به آن شب فکر می کنم غرق لذت نغمه ی ساز های آنها می شوم.هنوز هم صدای کمانچه ی اردشیر کامکار دیوانه ام می کند. کمانچه ای مانند مومی در دست های هنرمند اوست. یا عود ارسلان یا دف بیژن.بگذریم.

*

پنجاه و سه سال. این تعداد سال هایی است که از تشکیل این گروهِ خانوادگی می گذرد. لطفاً دوباره به این عدد(53) فکر کنید. نه تنها در فضای هنر و موسیقی که در بسیاری از حوزه های دیگر هم، چنین عددی، عدد چندان کوچکی نیست(بخصوص در ایران ما).

در کنار این عدد، این را هم اضافه کنید که اعضای این تیم،  هر کدامشان در کار تخصصی خودشان، یَلی به حساب می آمده و می آیند. می خواهم بگویم اگر می خواستند می توانستند هر کدامشان به تنهایی "کامکارها"ی دیگری بسازند و خودشان مانند ستاره ای در میانشان بدرخشند. مقایسه اش کنید با تیم هایی که اکثر ما می سازیم و تا تقّی به توقی می خورد باد غبغبمان چنان زیاد می شود که نمی توانیم همدیگر را تحمل کنیم و هوای شق القمر انفرادی به سرمان می زند.

بدون شک "خانواده" بودن کامکارها در حفظ این تیم بی تاثیر نبوده است ولی بعید می دانم تنها این عامل چنین نتایجی به بار آورده باشد.در همین حوزه خانواده های بسیاری بوده و هستند ولی شما اسم کدامشان را به خاطر دارید؟

اگر به کار تیمی و تیم سازی علاقه مند باشیم، فکر می کنم کامکارها نمونه خوبی هستند که وقتی نقش ها و تقسیم بندی های "بلبین" را مرور می کنیم به آنها فکر کنیم.

*

آنچه در ادامه می آید تاریخچه و معرفی مختصری است از برخی اعضای این تیم :

 

گروه موسیقی کامکارها در سال ۱۳۴۴ برای نخستین بار در سنندج، به عنوان گروهی خانوادگی به سرپرستی حسن کامکار (ویلن) و عضویت هوشنگ (آکاردئون)، بیژن (خواننده)، پشنگ (سنتور)، قشنگ (خواننده و ویلن) و ارژنگ (تمبک) تشکیل شد و برنامه‌های متعددی را در باشگاه افسران، مدارس و تالارهای شهر سنندج اجرا کرد. کامکارها اوّلین تمرینات خود را شب‌ها در کنار حوض کوچک حیاط منزل شان انجام می‌دادند. با بزرگ شدن فرزندان، به تدریج این گروه موسیقی کاملتر شد.

بعد از سال ۱۳۵۰ برخی از افراد خانواده از جمله هوشنگ، بیژن، پشنگ و ارسلان برای فراگیری موسیقی آکادمیک به تهران آمده و در دانشکده هنرهای زیبا به تحصیل مشغول شدند (ارژنگ در آن دوره در رشتهٔ نقاشی تحصیل می‌کرد). پس از چندی کامکارها، تحت سرپرستی محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان، به همراه تنی چند از دیگر هنرمندان، به عضویت گروه‌های شیدا و عارفدرآمدند. این دو گروه کنسرت‌های موفّقیّت آمیزی را با خوانندگی محمدرضا شجریان و شهرام ناظری به اجرا گذاشتند. بعضی از افراد این گروه سابقهٔ عضویت در گروه موسیقی چاووش را دارند.

اوّلین کنسرت‌های رسمی این خانواده با نام «گروه کامکارها» در اوایل دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ در مجموعه آزادی و تالار وحدت اجرا شد که در بر گیرندهٔ سه قسمت: موسیقی فارسی، تکنوازیسنتور اردوان و موسیقی کردی بود. در سال ۱۳۶۸ امید لطفی، فرزند قشنگ و محمدرضا لطفی، به گروه پیوست و نوازندگی تار گروه را به عهده گرفت. کامکارها در کنسرت‌های اخیرشان برخی از استعدادهای جوان را نیز در کنار خود جای داده‌اند.

این گروه کنسرت‌های متعددی در داخل و خارج از کشور اجرا نموده و در برخی جشنواره‌های بزرگ موسیقی جهانی از جمله WOMAD به مدیریت پیتر گابریل، سامر استیج (نیویورک) و تالارهای بزرگ و مهم اروپا و آمریکا همواره حضور داشته‌است.

 

استاد حسن کامکار



پدر برادران و یک خواهر کامکار بود. برای خودش در سنندج بروبیایی داشت. همه اهل هنر او را به اسم استاد حسن کامکار می شناختند. موسیقی امروز کردستان تا حد زیادی مدیون فعالیت های اوست، برای اینکه اولین هنرستان موسیقی در سنندج به همت او تاسیس شد و بیشتر عمرش را صرف تحقیق و بازنویسی آهنگ های فولکلور کردی کرد و بیش از 400 آهنگ محلی ساخت که از او به یادگار ماند. در واقع موسس اصلی گروه کامکارها استاد حسن کامکار بوده. او به تمام بچه هایش موسیقی و سازهای جداگانه یاد داد و آنها را تشویق می کرد تا همیشه در کنار هم بمانند. استاد کامکار در سال 1371 درگذشت.

 

هوشنگ کامکار (سرپرست گروه و آهنگساز و تنظیم کننده)

بزرگ خاندان کامکارهاست. بعد از پدرش، سید حسن کامکار که بچه هایش را دور هم جمع کرد و موسیقی را مانند خواندن و نوشتن یادشان داد، هوشنگ کسی بود که باید این وظیفه را ادامه می داد. تشکیل گروهی به نام گروه کامکارها و جمع کردن خانواده در قالب این گروه و اجرای کنسرت و تهیه آلبوم و خلاصه هر فعالیتی که در قالب گروه کامکارها انجام می شود زیر دست همین هوشنگ کامکار است. خیلی خودش را روی صحنه آفتابی نمی کند. 

تا به حال چندین کتاب و مقاله علمی در زمینه های مختلف موسیقی نوشته است که بعضی از آنها در سطح جهانی مطرح هستند. به علاوه اینکه برادر بزرگ کامکارها تحصیلاتش را در ایتالیا و آمریکا انجام داده و چندین سال رئیس گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بوده و هنوز هم به عنوان استاد موسیقی در این دانشگاه فعالیت می کند.

 

بیژن کامکار (خواننده اصلی و نوازنده دف، رباب، تار، تمبک و دهل)

از پایه گذاران گروه های عارف و شیدا و رفیق شفیق مشکاتیان و لطفی بود. اوایل در همین گروه عارف و شیدا تنبک می نواخت، اما یک روز به محمدرضا لطفی پیشنهادی داد که باعث یک انقلابی در بین سازهای کوبه ای ایرانی شد. پیشنهاد داد تا از ساز دف در ترکیب سازها استفاده شود و این حرکت آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که از آن به بعد در بیشتر گروه های سنتی نقش دف را به خوبی می شود دید. 

پیش از این، دف فقط در مراسم مذهبی دراویش در خانقاه ها مورد استفاده قرار می گرفت و در گروه های موسیقی ایرانی استفاده نمی شد. بیژن کامکار به غیر از نواندگی تنبک، دف و رباب، کار خوانندگی هم انجام می دهد و در بیشتر کنسرت ها و آلبوم های کامکارها به عنوان خواننده یا همخوان حضور دارد. در بین کامکارها او با حضور داشتن در 120 آلبوم به عنوان نوازنده و خواننده رکورددار است.

پشنگ کامکار (سنتور)

از همان اول که وارد کار حرفه ای شد و خودی نشان داد در جامعه موسیقی، در کنار پرویز مشکاتیان و فرامرز پایور از وزنه های سنتورنوازی ایران محسوب می شد. مانند برادرش بیژن، رفیق شفیق محمدرضا لطفی بود و از همان ابتدای تاسیس گروه شیدا حضور داشت. پشنگ برای خودش مکتب خاصی در شیوه سنتورنوازی دارد و خیلی از سنتورنوازان جوان به سبک او کار می کنند. 

قشنگ کامکار (سه تار)

تنها خواهر خانواده کامکارها که همیشه پا به پای برادرانش به عنوان نوازنده سه تار در گروه حضور داشته. او همسر محمدرضا لطفی بوده و امید لطفی که مدتی به عنوان نوازنده میهمان در گروه کامکارها فعالیت می کرده فرزند اوست. به جز سه تار، ویولن هم می نوازد و به آواز ایرانی هم تسلط دارد. 

او اولین زنی بود که بعد از انقلاب به عنوان نوازنده روی صحنه می رفت و این نقطه عطفی شد برای حضور نوازنده ها و همخوان های زن در گروه های موسیقی. به غیر از نوازندگی و همخوانی در گروه کامکارها، کنسرت های زیادی را هم همراه سیما بینا انجام داده است.

ارژنگ کامکار (تمبک)

حتی اگر سراغ موسیقی هم نمی آمد باز هم آنقدر هنرمند و معروف بود که همه اهل هنر بشناسندش. ارژنگ کامکار یک مقدار با جنس خواهرها و برادرهایش فرق می کرد. برعکس همه که در دانشگاه سراغ رشته موسیقی رفتند، نقاشی خواند و خیلی حرفه ای نقاشی را ادامه داد تا اینکه در این سال ها چندین گالری هنری از آثارش برپا کرده که تمام هنرمندان تجسمی را به طرف خودش جلب کرده اما نقاشی باعث نشد تا در موسیقی از خواهرها و برادرهایش عقب بماند. 

حضور رسمی اش را در موسیقی با گروه عارف و شیدا شروع کرد و از شروع کار گروه کامکارها هم در کنار برادران و خواهرانش تمبک و دف می نواخت. ارژنگ در سال 1383 کتاب «60 قطعه برای تمبک» را منتشر کرد که الان خیلی از هنرجویان تنبک از آن به عنوان سرمشق استفاده می کنند

ارسلان کامکار (بربط و ویولن)

آنهایی که عشق موسیقی کلاسیک و پای ثابت اجراهای ارکستر سمفونیک اند ارسلان کامکار را به خوبی می شناسند. سولیست ارکستر سمفونیک که همیشه نزدیک به همه نوازنده ها به رهبر گروه می نشیند. به علاوه یکی از معروفترین نوازنده های عود و بربت در ایران هم هست و ساز تخصصی اش در گروه خانوادگی شان هم همین عود است. به غیر از این در زمینه آهنگسازی برای کودکان هم فعال است و موسیقی متن تئاترهای سبز در سبز، شش جوجه کلاغ و روباه، کارآگاه 2، بابابزرگ و تُرُب و موسیقی فیلم تنبلِ قهرمان (تماما به کارگردانی بهروز غریب پور) ساخته اوست. 

به یاد علی اصغر کردستانی، زردی خزان، سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری ام، سرود ایران، شوریده دل، سوئیت سمفونیک کردی، کنسرتینو کمانچه (با همکاری اردشیر کامکار)، شباهنگام (با همکاری هوشنگ کامکار روی اشعار نیما یوشیج)، جاده ابریشم، موسیقی متن فیلم مادر (به کارگردانی علی حاتمی) موسیقی متن فیلم آوازهای سرزمین مادری ام (به کارگردانی بهمن قبادی)، آلبوم خاک، نغمه خراسانی، نغمه صلح (تقدیم به خانم شیرین عبادی) و آلبوم ئه وین آثاری از ارسلان کامکار است که آن را خارج از قالب گروه خانوادگی اش منتشر کرده.

اردشیر کامکار (کمانچه و قیچک)

آلبوم ناشکیبای همایون شجریان را که حتما یادتان هست؟ آلبومی که در زمان انتشارش به پرفروش ترین آلبوم موسیقی سنتی تبدیل شد و حسابی سروصدا به پا کرد. آهنگسازی این آلبوم را اردشیر کامکار به عهده داشت. البته اردشیر حق استادی هم به گردن همایون شجریان دارد و او کمانچه را پیش همین اردشیر کامکار یاد گرفته است. همزمان که نزد برادر بزرگترش پشنگ و محمدرضا لطفی موسیقی را یاد می گرفت، عضو گروه عارف و شیدا هم شد.

آلبوم های به یاد صبا، بر تارک سپیده، زهی عشق، تال (قطعاتی روی موسیقی لرستان همراه آواز و کمانچه فرج علیپور)، ناشکیبا، راز نگاه (همنوازی کمانچه و لیره ساز یونانی و بداهه نوازی در موسیقی ایران و یونان به همراه ماتئوس تساهوریدیس)، کارهای ماندگار او در آهنگسازی و کمانچه نوازی هستند که به صورت مستقل آنها را انجام داده است.

اردوان کامکار (سنتور)

برای اینکه اردوان کامکار را خوب به یاد بیاورید کافی است موسیقی فیلم سنتوری را یک بار دیگر گوش کنید. همان موسیقی که با خوانندگی محسن چاووشی تبدیل شد به یکی از موسیقی فیلم های چند سال اخیر. اما این فقط گوشه ای از هنرنمایی های اردوان کامکار است.

او عاشق کارهای فیوژن و ترکیبی است. به سنتور کاملا مسلط است و برای همین می تواند از آن در هر موسیقی دیگری به غیر از موسیقی سنتی هم استفاده کند. نمونه اش همین موسیقی فیلم سنتوری است که اصلا در ژانر پاپ ساخته شده. ملودی های کردی را برای ارکستر سمفونیک تنظیم می کند، کنسرتینو برای سنتور می نویسد، ترکیبی از سنتور و ارکستر سازهای زهی می سازد و خلاصه کلی کارهای عجیب و غریب که باعث شده او را در میان تمام خواهران و برادرانش متمایز کند. بر تارک سپیده، ماهی برای سال نو، سیاچمانه، آلبوم های دریا و برفراز باد (تکنوازی)، موسیقی فیلم چشم انداز ایرانی (به کارگردانی تورج منصوری) از دیگر آثار ماندگار او هستند.

مطالبی که در مورد تاریخچه و معرفی کامکارها خواندید از اینجا ،اینجا و اینجا برداشته ام.

برای مشاهده بعضی از ویدیوهای کامکارها می توانید اینجا را هم نگاهی بیندازید.

 

۱ نظر ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۰۷
سامان عزیزی
جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۸ ق.ظ

کالاهای پستِ سبد زندگیِ ما

 

اقتصاد دانان دسته بندی جالبی برای کالاها دارند که گاهی به تناسب موضوع(مثلاً در بحث ترجیحات و مطلوبیت های هر فرد)، در کنار سایر دسته بندی ها و خوشه بندی هایشان از آن استفاده می کنند.

آنها در این دسته بندی، کالاها را به دو دسته تقسیم می کنند. دسته ی اول را کالاهای معمولی(Normal Goods) و دسته ی دیگر را کالاهای پَست(Inferior Goods) می نامند.

کالاهای معمولی کالاهایی هستند که در صورتی که ما با محدودیت بودجه مواجهه نباشیم ،مصرفمان از آنها بیشتر می شود.به عبارتی هرچه محدودیت بودجه کمتر مصرف این کالاها بیشتر.

اکثریت کالاها و خدمات موجود در بازار در این دسته بندی قرار می گیرند(از برنج و گوشت بگیرید تا خدماتی مثل دندانپزشکی و نظافت منزل).

 

 میان نوشت بیربط به اصل موضوع ولی مرتبط با بحث کالاهای معمولی: دسته ی کوچکی از کالاهای معمولی را کالاهای لوکس شامل می شوند.ویژگی کالای لوکس این است که هر چه درآمدها بیشتر می شود تقاضا برای این کالاها هم بیشتر می شود(و برعکس).

 

اما کالاهای پست کالاهایی هستند که انسان ها وقتی درآمد کمی دارند از آنها استفاده می کنند اما وقتی درآمدشان زیاد شد،مصرفشان از آنها کاهش می یابد و کالاهای دیگری را انتخاب می کنند.

ظاهراً مثال کلاسیک اقتصاد دانان برای توضیح کالاهای پست "سیب زمینی" است. وقتی درآمد افراد افت زیادی می کند یکی از غذاهایی که می توانند مصرف کنند سیب زمینی است که هم پرحجم است و هم قیمت آن در همه جای دنیا پائین است.(البته این نمونه مورد نظر اقتصاددانها در مورد من صادق نیست چون متوسط مصرفم از سیب زمینی در همه ی دوران های زندگی ام ثابت بوده:)

طبیعتاً این تعاریف از کالاهای معمولی و پست تعاریفی نسبی است.یعنی ممکن است کالایی که برای یک فرد، معمولی است برای دیگری، پست باشد.

*

اگر مواردی مانند مجموعه دانش های مفید، یادگیری مهارت ها،فکر کردن! ،نگاه نقادانه، مدیریت منابع، مدیریت زمان و چیزهایی از این دست را کالاهای سبد زندگی مان(و کسب و کارمان) در نظر بگیریم، شاید بتوان دسته بندی ای که در بالا ذکر کردم را در مورد سبد کالاهای زندگی هم در نظر گرفت.

با این فرض، احتمال دارد "یادگیری مهارتها" در دسته ی کالاهای پستِ سبد زندگی یکی از ما و در دسته ی کالاهای معمولی سبد زندگی دیگری باشد، یا "مدیریت منابع" در دسته ی کالاهای معمولی یکی  و دسته ی کالاهای پست دیگری باشد.

مثلاً تعبیری منستب به دکتر محسن رنانی هست که می گوید در ایران، علم اقتصاد از نظر مسئولان حکومتی یک کالای پست است!. یعنی وقتی اوضاع به کامشان است و درآمد های نفتی کرور کرور به خزانه هایشان سرازیر می شود، اقتصاد را یک علم غربی می دانند که برای ایران مناسب نیست ولی وقتی اوضاع خراب می شود و کامشان تلخ و درآمد های نفتی چکه چکه به خزانه هایشان می چکد، سراغ اقتصاددانان می روند که بیائید و درستش کنید.

 

حالا بیائید برای دقایقی ایران را بیخیال شویم و ببینیم در سبد کالاهای زندگی ما(یعنی کالاهایی که جنس شان از جنس مواردی است که پیشتر گفتم) چه کالاهایی از نظرمان(آگاهانه یا ناآگاهانه) در دسته ی کالاهای پست قرار گرفته اند؟

ببینیم آیا واقعاً حقشان بوده که در این دسته باشند یا مثل مثال دکتر رنانی، به ناحق در این دسته قرارشان داده ایم؟

هیچ بعید نیست که بسیاری از بحران های زندگی مان به خاطر اشتباه در قرار دادن یک یا چند کالا در دسته ی کالاهای پست باشد.

مثلاً آیا همیشه در زمان بحران به یاد مدیریت منابع مان می افتیم؟ آیا فقط در زمان گرفتاری هایمان به سراغ یادگیری مهارت های همسو با اهدافمان می رویم؟ مثلاً تلاش برای یادگیری زبان انگلیسی ،وقتی دغدغه مان می شود که دوست داریم کتاب درجه یکی را بخوانیم ولی ترجمه ای از آن پیدا نمی شود؟

فکر می کنم بد نباشد اگر گاهی بنشینیم و با این عینک، به دسته بندیِ کالاهای معمولی و پست  سبد زندگی مان نگاهی بیندازیم.شاید جابجایی یکی دو کالا از سبد کالاهای پست به معمولی یا برعکس، مسیر های تازه ای پیش رویمان بگشاید.

 

پی نوشت:تعریف کالاهای پست و معمولی را از دکتر علی سرزعیم در جلد دوم مجموعه "اقتصاد برای همه" آموخته ام و از ایشان نقل کردم.(جلد اول و جلد دوم مجموعه اقتصاد برای همه)

 

۰ نظر ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۸
سامان عزیزی

مدتی است که مشغول مطالعه ی کتاب "سیری در نظریه پیچیدگی" هستم(نوشته ی ملانی میچل و ترجمه ی رضا امیررحیمی) و به تازگی بارِ اولِ مطالعه ی آنرا تمام کرده ام.زمان زیادی بود که در کتابخانه ام خاک می خورد.بارها به آن سرک کشیده بودم ولی بالاخره توانستم پیوسته بخوانمش:)

قبل از هر چیز باید اشاره کنم که علاقه و تمایلی که برای مطالعه(هر چند اندک) در این حوزه در من شکل گرفته را مدیون معلم عزیزم محمد رضا شعبانعلی هستم. از زمانی که از فراکتال ها(که از زمانی که اولین فراکتال را در کتاب مدرسه دیدم به آنها دلبستگی پیدا کردم!) می گفت ،از زمانی که از بولتزمن و بازی هایش با ذرات گاز صحبت کرد تا امروز که تلاشش برای توضیح آموخته هایش از پیچیدگی کم کم در حال ظهور(Emerge شدن) است.

 

به هر حال فکر می کنم که امروز در تلاشم برای فهمِ هر چند اندکِ پیچیدگی و سیستم های پیچیده، حتی در نقطه صفر هم نباشم. بنابراین اگر فکر می کنید از تجربه ی من از مطالعه ی این کتاب چیزی عایدتان می شود، باید بگویم که :بعید می دانم.

زمانی می شود خلاصه یا چکیده ای از  یک کتاب را ارائه داد که فهمی نسبی از محتوای آن داشته باشیم که در مورد این کتاب چنین شرطی برای من صادق نیست. اینجا دوباره باید اعتراف دیگری هم بکنم! :تقریباً نصف مطالب این کتاب را اصلاً نفهمیدم(البته اگر بیشتر از نصف هم نباشد). با دقت بسیار بالایی هم خواندم، برخی پاراگراف ها را هم چندین و چند بار می خواندم، در مورد بعضی بحث ها جستجو می کردم،حتی مجبور شدم به کتاب های ریاضی و حساب دیفرانسیل و هندسه ی دوران تحصیل هم مراجعه کنم بلکه به یک دردی بخورند!  و الی آخر.ولی باز هم تفاوت معناداری در فهمیدنم نمی کرد.

آیا ایراد از ترجمه بود؟ طبیعتاً ترجمه ی کتاب و به طریق اولی تر ترجمه ی کتاب های تخصصی دشواری ها و نارسایی های خودش را دارد اما فکر نمی کنم سهم قابل توجهی از نفهمیدن من به ترجمه مربوط باشد.

به نظرم رسید که سهم قابل توجهی از نفهمیدنم مربوط به ماهیت این علم است(صرف نظر از نادانی و ندانستن های خودم در این زمینه).

در این کتاب، نویسنده سعی کرده است که از دو رویکرد به بحث پیچیدگی نزدیک شود. اول، بیان مصادیق مختلف پیچیدگی در سیستم های مختلف و در شاخه های گوناگون. دوم، دیدن همپوشانی های این سیستم ها برای رسیدن به یک نگاه واحد به پیچیدگی و سیستم های پیچیده.

 

در کنار این دو رویکرد، تاریخچه ی تلاش برای فهم پیچیدگی از ارسطو تا به امروز هم مرور می شود.

شاید برخی تکه تکه های کتاب را فهم کرده باشم ولی راستش را بخواهید هر چه تلاش کردم نتوانستم این تکه تکه ها را به صورتی که کمی راضی ام کند به هم ارتباط بدهم. البته ظاهراً در این سردرگمی با دانشمندان این حوزه شریک هستم:) (البته تا زمان نگارش این کتاب که حوالی سال 2008 است).چنانکه می دانید سردرگمی هم مراتبی دارد.می خواهم بگویم این سردرگمی کجا و آن سردرگمی کجا.امیدوارم این توفیق برایم حاصل شود که لِوِلِ سردرگمی هایم از امروزم وضع بهتری داشته باشند که به نظرم یکی از معانی "رشد" هم همین است.

 

در هر صورت و فارغ از بحث پیچیدگی و محتوای این کتاب، فکر می کنم که آموزه ی جانبی ای در نوشته های ملانی میچل نهفته بود(حداقل برای من اینطور بود).

بحث پیچیدگی و سیستم های پیچیده بحث هیجان انگیزی است و اگر نویسنده ای بخواهد می تواند خواننده را به شدت "جوگیر" کند اما او این کار را نکرده است. هر جا که بحثی مطرح شده که ممکن است باعث نتیجه گیری و بسط دادن های گمراه کننده و غلط شود، نویسنده سعی کرده که نظرات و شواهدی را که باعث "شک"کردنِ خواننده شود بلافاصله ارائه دهد.

طبیعتاً این انتظار از هر محققی می رود که چنین عمل کند ولی در طول تاریخ(و امروز هم) دانشمندان و محققان زیادی بوده اند که علائم و شواهدی را که برخلاف میلشان(یا برخلاف قاعده ای که دلشان می خواسته استخراج کنند) بوده فیلتر کرده اند.(به عبارتی آنها هم مانند ما گرفتار خطاهای شناختی مختلفی شده اند).

این است که بعد از مطالعه این کتاب می توانم بگویم که هیجان زده و جو گیر نیستم ولی همچنان علاقه مند مانده ام و شاید بتوانم بگویم که علاقه مند تر هم شده ام.

با همه این سختی ها و بدبختی ها :) در مطالعه ی این کتاب، باز هم فکر می کنم اگر به این حوزه علاقه مند هستید و مشغول خواندن کتاب محمد رضا هم هستید، شاید خواندن این کتاب هم خالی از لطف نباشد.

و همچنین خوشحال می شوم اگر قبلاً این کتاب را خوانده اید،نظرات و توضیحاتتان را در مورد این کتاب با من هم در میان بگذارید.

۲ نظر ۲۰ تیر ۹۷ ، ۰۰:۳۶
سامان عزیزی
يكشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۳ ب.ظ

تفالی به نیچه (چهار)

 

" برادران، بزرگ ترین خطر برای تمامیِ آیندهِ بشر در وجود چه کسانی ست؟

مگر نه در وجود نیکان و عادلان؟

در وجود آنانی که چنین می گویند و در دل چنین احساس می کنند: "ما هم اکنون می دانیم که خوب کدام است و عادلانه کدام. ما همچنین این ها را داریم. وای بر آنانی که این جا هنوز می جویند!"

زیانِ نیکان زیان بار تر از هر زیانی ست که شریران توانند رساند!

زیانِ نیکان زیان بار تر از هر زیانی ست که بدگویانِ جهان توانند رساند!

 

برادران،روزی کسی در دل نیکان و عادلان نگریست و گفت: "اینان فریسیان اند." اما کسی سخن اش را در نیافت.

نیکان و عادلان نیز خود نمی بایست او را در می یافتند، زیرا جانِ شان در زندانِ وجدانِ نیکِ شان در بند است.حماقتِ نیکان بی نهایت زیرکانه است.

باری، حقیقت این است که نیکان باید فریسی باشند. جز این چاره ای ندارند.

نیکان باید آنانی را که پایه گذارِ فضیلتِ خویش اند به صلیب کشند! این است حقیقت.

 

و اما دومین کسی که خاک آنان را کشف کرد(یعنی خاک و دل و قلمرو نیکان و عادلان را) همان بود که پرسید: "آنان از چه کس از همه بیش بیزار اند؟"

آنان از آفریننده از همه بیش بیزار اند، که لوح ها و ارزش های کهن را می شکند، از شکننده. از آن کس که قانون شکن نام می دهند اش.

زیرا نیکان نتوانند آفرید.آنان همیشه آغازِ پایان اند.

آنان به صلیب می کشند هر آن کس را که ارزش های نو را بر لوح های نو بنگارد. آنان آینده را قربانی خود می کنند. آنان تمامیِ آینده یِ بشر را به صلیب می کشند!

نیکان همیشه آغازِ پایان بوده اند. "

 

نقل از "چنین گفت زرتشت" نیچه با ترجمه داریوش آشوری.

توضیحات داریوش آشوری در مورد" فریسیان": فرقه ای در میان یهودیان باستان که در زمان مسیح نیز بودند. سخت پیرو شریعتِ نگاشته بودند و زهدِ خشک می ورزیدند و ظواهر شریعت را نگاه می داشتند.مسیح با این جماعت و ریاکاری هاشان سخت مخالف بود و بارها در انجیل به ایشان تاخته است.

توضیحات داریوش آشوری در مورد "عادلان": مفهومی است از کتاب مقدس به معنای کسانی که در راهِ راست و طریقِ دین و شریعت اند در برابرِ شریران.

 

پ.ن: اگر به این تفال بازی ها علاقه مند بودید، می توانید تفال های قبلی را در اینجا،اینجا و اینجا مطالعه نمائید.

۰ نظر ۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۳
سامان عزیزی
جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۴۱ ب.ظ

شکستِ موفقیت

پیش نوشت: این روزها تب فوتبال و جام جهانی همه گیر شده است و همه، از فوتبالی و غیر فوتبالی،مستقیم و غیر مستقیم جام جهانی را بهانه ی به میان کشیدن برخی حرفها و تحلیل هایشان می کنند حتی نتانیاهوی منفور و نادرست!.

انصافاً از فوتبال می شود چیزهای زیادی آموخت و این روزها هم برخی از نوشته ها که تم فوتبالی داشته اند به نظرم خیلی مفید و آموزنده بوده اند.

مثال ها و استعاره های فوتبالی همیشه مورد علاقه ام بوده اند و در دوره ای آنقدر از آنها استفاده می کردم که در شرکتمان فکر می کردند به اندازه فردوسی پور خوره فوتبالم!. هفت سالی می شود که بجز بازی های بارسلونا تقریباً فوتبال دیدن را کنار گذاشته بودم ولی از شما چه پنهان که امسال از شروع جام جهانی تا الان، تقریباً هشتاد درصد بازی های مرحله گروهی را تماشا کرده ام.خیلی هم لذت برده ام:)

 

 

همانطور که عرض کردم چیزهای زیادی از این دوره جام جهانی را می توان دستاویزی برای بحث های مختلف کرد. من هم در جهت عقب نماندن از قافله تصمیم گرفتم چند خطی بنویسم:)

چند روز پیش زیر درس معرفی کتاب گفت و گوهای سرنوشت ساز در متمم، جمله ای از کتاب را نقل کردم:

هیچ چیز مثل موفقیت شکست نمی خورد.

 

 احتمالاً خبردار هستید که تیم آلمان در مرحله ی گروهی رقابت های جام جهانی در گروهش چهارم شد و حذف شد.(البته کمی زود حذف شد.دوست داشتم به برزیل می خورد تا نیمار انتقام جام قبلی را از آنها بگیرد.حیف شد:)

بعد از بازی اول آلمان(با مکزیک) و قبل تر از آن هم که لیست بازیکنانی که یوآخیم لوو تصمیم داشت برای جام جهانی همراهش بیاورد معلوم شد، پیش بینی کردم که آلمان در این دوره موفق نخواهد بود(البته برای این ادعا و پیش بینی ام،چند شاهد هم دارم! که یک وقت فکر بد نکنید.گربه ای هم در کار نبود).

به نظرم میرسد که این روند و اتفاق نهایی آن(یعنی حذف آلمان)، می تواند مصداق بسیار مناسبی برای جمله ی بالا باشد.

یوآخیم لوو با این بازیکنان(بجز تعداد بسیار کمی که جدید بودند) و استراتژی و برنامه های مشابهی، توانست قهرمان جام قبلی باشد.

در این دوره، تقریباً با همان استراتژی به جام آمد.یعنی با تکیه بر همان موفقیت قبلی.

در دنیای رقابتی فوتبال امروز، استراتژی های مربیان، سبک بازی تیم، ویژگی ها و مهارت های بازیکنان و بسیاری چیزهای دیگر زیر ذره بین است و داده ها و اطلاعات بسیار زیادی در مورد تیم ها استخراج می شود. تکرار موفقیت در این شرایط مستلزم این است که مواظب باشیم همان موفقیت باعث شکستمان نشود.

در واقع تکرار فرآیند یک موفقیت، در بستر و شرایط متفاوت، خودش می تواند یکی از دلایل شکست خوردن باشد.

 

شما مصداق هایی در زندگی شخصی خودتان سراغ دارید که تکرار فرآیند یک موفقیت در بستر و شرایط متفاوت، باعث شکست تان شده باشد؟

 

۲ نظر ۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۱
سامان عزیزی
پنجشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۰۷ ب.ظ

زنده باد وزیر مخابرات

چند ماهی است که تلاش کرده ام کمی دقیق تر به تصمیمات دولت نگاه کنم(البته بیشتر برای سرگرمی! و نه تحلیل و تصمیم گیری برای زندگی و کسب و کارم. چون در شرایط و بستر اقتصادی و اجتماعی حاضر(حاضر یعنی از زمانی که یادم می آید) غالباً سعی کرده ام تکیه ام روی خودم باشد تا محیط). برخی تصمیمات دولت(که متاسفانه بسیار کم هم بوده اند) به نظرم تاحدی مثبت و مفید بوده اند و بسیاری تصمیمات و اقدامات و واکنش هایش(باز هم متاسفانه) مثل دولت های پیشین که همه در حال نقدشان بوده ایم، بودند.

به هر حال سرگرمی جالبی است پیدا کردن چند سوزن در انبار کاه!

چند روز پیش، وزیر ارتباطات(همان مخابرات سابق)، پس از اعتراض کسبه علاالدین ،لیست شرکت های وارد کننده موبایل را که طی ماه های اخیر، ارز دولتی دریافت کرده اند منتشر کرد.

یعنی همان کسانی که با ارز دولتی موبایل وارد کرده اند ولی با ارز آزاد فروخته اند.

همان کسانی که هم از آخور خورده اند و هم از توبره.

قصد نق زدن به ساختار و سیستم موجود را ندارم و اینکه اگر زودتر منتشر می کرد یا دیرتر و غیره بهتر بود یا بدتر. فقط می خواهم بگویم که این اقدام وزیر جوان به نظرم می تواند مصداقی از یک موفقیت کوچک(با همان تعریفِ دکتر محمد فاضلی) باشد.

ای کاش سایر وزارت خانه ها هم از این اقدام الگوبرداری کنند مثلاً وزارت صنعت،معدن و تجارت.

فکر می کنم قدم کوچک و موفقیت کوچکی است در راستای شفاف سازی.چیزی که به نظرم کشور ما در حال حاضر(حداقل در حال حاضر!) شدیداً به آن نیاز دارد. این بود که فارغ از نظر و احساسم نسبت به دولت و وزیرش، حیفم آمد که به سادگی از کنار این اقدام مثبت بگذرم.

 

۰ نظر ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۷
سامان عزیزی
جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۳:۱۲ ب.ظ

بود و نمودی دیگر

مدتها بود که همدیگر را ندیده بودند.در دوران دانشگاه دوستان نزدیکی بودند و بعد از آن دوران هم گهگاه همدیگر را می دیدند.

بهروز روشنفکرشان بود و در مورد مسائل مختلف می توانست ساعتها به بحث بنشیند.در ملاقات های اخیرشان، توسعه پایدار ورد زبانش بود و از راهکار های مهمی می گفت زمینه ساز توسعه کشور هستند.از وضعیت جامعه نگران بود و می گفت همه مردم در فکر این هستند که یکشبه راه صد ساله را بروند.همه در فکر سود های بادآورده هستند.رانت و دلالی پیشه اکثر مردم شده است. خلاصه یکساعتی بر سر مردم بی سواد و بی مسئولیت مملکت نق زد.همه در بحث شرکت می کردند و در تائید صحبت های همدیگر نق های جدیدی اضافه می کردند.

بهتاش هم چند دقیقه یکبار وسط حرفش می پرید و می گفت "واقعاً راست می گی.اما چاره چیه؟ به نظرت باید چکار کنیم؟". بهروز هم می گفت راهکار کوتاه مدت نداریم و راه درازی در پیش است.

بهزاد از اصلاحات فرهنگی می گفت.از آموزش که پایه این اصلاحات و توسعه است.از نقش رسانه ها و از ضرورت وجود رسانه های آزاد و الی آخر.

بهرام هم که کمتر در بحث شرکت می کرد، بعد از اینکه بحث به سمت بازار ارز و طلا رفت رو به دوستانش گفت: "باهاتون موافقم.یکی از دلایل التهاب بازار هجوم مردمیه که احساس مسئولیت و تعهد ندارن. اتفاقاً یک آشنا دارم که میتونه هر هفته سی هزار دلار برام دلار دولتی بگیره ولی فکر کردم و دیدم توی این اوضاع خیانت بزرگیه اگر این کار رو بکنم".

بحث ها همینطور عالمانه و مسئولانه و بزرگ منشانه و روشنفکرانه به پیش می رفت و همه از داشتن دوستانی به این خوبی، داشتند لذت می بردند.

کم کم موقع خداحافظی نزدیک میشد. بهروز با حالتی صمیمانه دست بهرام را گرفت و به گوشه ای برد و به او گفت: "ببینم این دوستت که گفتی میتونه دلار دولتی برات بگیره هنوز هست؟!.چه جوری میشه باهاش کنار اومد؟"

قبل از خداحافظی دو نفر دیگر از دوستان هم آمدند تا شماره جدید بهرام را که به تازگی عوض کرده بود از او بگیرند و گفتند که کار مهمی هم دارند که بعداً تلفنی با او مطرح خواهند کرد!

 

۴ نظر ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۲
سامان عزیزی