زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

زندگی در کلمات

گاه نوشته ها

آخرین نظرات
سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۳۹ ب.ظ

خلاصه کتاب اقتصاد برای همه-قسمت اول

شاخصی برای سنجش وضعیت اقتصادی کشور:

تولید ناخالص داخلی-GDP- یک کشور، جمع ارزش نهایی کالاها و خدمات تولید شده در داخل یک اقتصاد را در بازه زمانی مشخص (یک سال) نشان میدهد. این متغییر قدرت تولید یک اقتصاد را به ما نشان می دهد.

چند نکته در مورد این تعریف:

1-به دلیل پرهیز از بازشماری، از کالاهای نهایی در مقابل کالاهای واسطه ای استفاده شده.چون ارزش کالاهای واسطه ای در کالاهای نهایی وجود دارد و نباید مجدداً در محاسبات وارد شود.

2-بعد از کلمه –تولید-از کلمه –ناخالص- استفاده شده،به این دلیل که بخشی از درآمد و تولیدات هر کشور صرف جبران استهلاک سرمایه و ماشین آلات می شود و اگر بخواهیم تولید خالص را داشته باشیم باید استهلاک را از تولید ناخالص کم کنیم.

3-مفهوم مرتبط دیگری با این مفهوم وجود دارد به نام –تولید ناخالص ملی- که تفاوت آن در این است که در محاسبه تولید ناخالص ملی،کل تولیدات صرفاً ایرانیان را لحاظ میکنند. یعنی تولید بیگانگان در درون سرزمین ایران را از محاسبه حذف و تولید ایرانیان در سرزمین های دیگر را در محاسبه وارد می کنند.

 

شاخصی برای سنجش وضعیت پیشرفت یک کشور:  رشد اقتصادی

که از محاسبه نرخ تغییرات تولید ناخالص ملی محاسبه می شود.

داستانی کوتاه از روند رشد اقتصادی ایران:

بررسی نمودار رشد اقتصادی ایران نشان می دهد که در دهه چهل عملکرد ممتازی داشته و رشد اقتصادی بین 10 تا 20 درصد را تجربه کرده است.این رونق مستمر، زمینه بهبود و ارتقای موقعیت اقتصادی ایران فراهم آورد. نکته جالب توجه آنست که از سال 1353 که درآمد نفت در ایران همزمان با جنگ اعراب و اسرائیل شدیداً افزایش یافت، پس از یک دوره رونق موقت، نرخ رشد اقتصادی ایران کاهش یافت و این افت تا زمان انقلاب و چندسال بعد از آن تداوم پیدا کرد.

رشد اقتصادی ایران از سال1365 منفی می شود و تاسال 1367ادامه می یابد که شاید یکی از انگیزه های آتش بس جنگ هم این نکته باشد.

با شروع دوران بازسازی، ایران نرخ رشد بالاتر از 10درصد را تجربه می کند که به دلیل استفاده از ظرفیت های خالی و بازدهی بالای سرمایه گذاری های صورت گرفته محقق شد اما تداوم نیافت.از سالهای 72 و 73 با وقوع بحران ارزی وارد رکود شده و تا سال 80ادامه می یابد.از سال 80 همزمان با افزایش قیمت نفت و انجام اصلاحات ساختاری،مجدداً به دوره رونق وارد شد اما به رغم درآمد بالای نفت باز هم رشد اقتصادی از سال 86 دچار کاهش شد و این کاهش ادامه یافت و نهایتاً به دوره تشدید تحریم ها منتهی شد.

 

 

شاخصی برای سنجش رفاه و توسعه:

رفاه و توسعه مفاهیمی مبهم و کیفی هستند که ممکن است محل مناقشه باشند و با اینکه –درآمد سرانه-مفهومی خاص تر است،اما در عوض معنای روشن تری دارد و میتواند تا حدی راهگشای این سنجش باشد.

درآمد سرانه برابر است با کل درآمد ملی تقسیم بر جمعیت کشور.

این مفهوم تا اندازه ای گویای رفاه و امکاناتی است که مردم یک کشور از آن بهره مندند طوری که با مشاهده تفاوت درآمد سرانه دو کشور می توان دریافت که جریان مهاجرت از کدام سمت به کدام سمت است.

به عنوان مثال فرض کنید که درآمد سرانه کشور الف 48000دلار و کشور ب 7000دلار در سال است.آیا این به معنای آنست که بهره مندی یک فرد معمولی در کشور الف 7برابر یک فرد متوسط در کشور ب است؟

خیر.این مقایسه باید با لحاظ کردن قدرت خرید در هر دو کشور الف و ب انجام گیرد. به عبارتی برای مقایسه رفاه مردم در دو کشور-شاخص درآمد سرانه بر اساس قدرت خرید- شاخص معنادارتری است.

مقایسه ای از درآمد سرانه و درآمد سرانه بر اسا قدرت خرید در چند کشور در سال2012:

درآمد سرانه (به دلار) :  قطر :98.682  / سوئیس: 85.794  /عربستان:21.262  /ایران: 6977

درآمد سرانه بر اساس قدرت خرید (به دلار): قطر :103.900  / سوئیس:46.200  /عربستان: 31.800  /ایران:   13.300

 

مطالب مرتبط:

معرفی کتاب اقتصاد برای همه-قسمت اول

معرفی کتاب اقتصاد برای همه-قسمت دوم

خلاصه کتاب اقتصاد برای همه-قسمت دوم

۰ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۹
سامان عزیزی
دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۳۷ ب.ظ

معرفی کتاب اقتصاد برای همه-قسمت دوم

به نظرم بهتر است قبل از مطالعه این خلاصه، به سوالات زیر کمی فکر کنیم:

-وقتی که می شنویم که دولت با کسری بودجه مواجه شده است،احتمالاً میتوانیم درک کنیم که حساب دخل و خرج دولت با هم همخوانی ندارد، اما آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که تبعات این کسری برای مکانیزم های اقتصادی، جامعه و در مرحله بعد خود ما چیست؟

-آیا نرخ ارز برایمان صرفاً یک عدد است یا میتوانیم از آن به عنوان شاخصی از سیاستگذاری های دولت در سطح کلان استفاده کنیم؟

-آیا اقتصاد سیاسی برایمان فقط یک ترکیب واژه ایست یا میتوانیم نمود بیرونی این مفهوم را در جامعه مشاهده و تحلیل کنیم؟

-آیا این اقتصاد است که از سیاست تاثیر میپذیرد یا گاهی (شاید هم بیشتر مواقع!) تعدادی از سیاستگذاری ها تاثیر مستقیمی از اقتصاد و وضعیت اقتصادی میپذیرد؟

-آیا وقتی قصد سرمایه گذاری داریم یا میخواهیم پولهایمان را در بانک بگذاریم یا وقتی برای دریافت وامی اقدام میکنیم و ... ، میدانیم که نرخ تورم را چگونه در محاسباتمان لحاظ کنیم؟

-مفهوم عدالت اجتماعی و بازتوزیع ثروت که شعار همیشگی دولتمردان ماست، تا چه حد در سیاستگذاری های اقتصادی مملکت در نظر گرفته شده یا میشود؟

-آیا آنقدر از مکانیزم های تحقق این عدالت اجتماعی آگاهی داریم که اگر روزی لازم شد که در حمایت یا نقد سیاست دولتمردان،کاری انجام دهیم،بدانیم که در کدام مسیر گام برداریم؟ (مثلاً اینکه آیا یارانه دادن راهی اصولی برای بازتوزیع است؟)

-آیا آنقدر با مفاهیم کلان اقتصادی آشنایی کرده ایم که اگر خواستیم در سطح خرد برای خود و اطرافیانمان تصمیمی اتخاذ کنیم،بتوانیم نقش سیاستها و شاخص های کلان را در تصمیم گیری خود لحاظ کنیم؟

-آیا اینکه نزد دولتمردان ما واردات همیشه مذموم و صادرات همواره مورد تشویق بوده است،توجیه اقتصادی دارد؟ آیا این دیدگاه حامی منافع ملی ماست یا نیاز به بازنگری جدی دارد؟

فکر میکنم در کتاب آقای سرزعیم بتوانیم پاسخ هایی ساده و قابل فهم و منطقی برای این سوالات و سوالات دیگری از این جنس پیدا کنیم. در این کتاب مفاهیم به صورت قابل فهم برای عموم مطرح شده اند و به نظر من آگاهی از این مفاهیم برای عموم مردم ما (از جمله من) ضروری است. (شاید کمی از شور ما کم کرده و به شعور اقتصادی و سیاسی مان بیفزاید، تا در تعیین سرنوشت خود و ملتمان با آگاهی بیشتری مشارکت داشته باشیم و قربانی برخی از شعار های فریبنده نشویم) و شاید این مفاهیم به ما کمک کنند که روند های اقتصادی(و نه صرفاً رویدادهای اقتصادی) را بهتر تشخیص دهیم.

احتمال میدهم برای برخی از دوستان، این مطالب بسیار ابتدایی و ساده باشند ولی شاید برای بیشتر ما کمی ناشناخته باشند یا اینکه صرفاً اسامی ای باشند که در گفتگوهایمان استفاده میکنیم ولی آگاهی کمی از آنها داریم.

 

مطالب مرتبط:

معرفی کتاب اقتصاد برای همه-قسمت اول

خلاصه کتاب اقتصاد برای همه-قسمت اول

خلاصه کتاب اقتصاد برای همه-قسمت دوم

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۷
سامان عزیزی
يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۳۴ ب.ظ

معرفی کتاب اقتصاد برای همه-قسمت اول

معرفی و توضیحاتی در مورد کتاب –اقتصاد برای همه . نوشته دکتر علی سرزعیم. نشر ترمه-

شاید یکی از دغدغه های هر ایرانی ای (خارج از اقتصاددانان و تصمیم گیران حوزه های اقتصادی کشور) این باشد که چگونه میتوان از آموزه های علم اقتصاد استفاده کرد تا ایران از وضعیت کنونی اش خارج شود و به جمع کشور های توسعه یافته ملحق شود.

از طرفی همگی ما به این باور داریم (ان شاالله !) که رشد اقتصادی،رفاه و رونق اقتصادی، فقط یکی از شاخص های توسعه یافتگی است ولی از طرف دیگر به نظر میرسد که از شروط لازم آن باشد.

بنده (نویسنده این سطور و نه نویسنده این کتاب!) نه اقتصاددان هستم و نه حتی دانش متوسطی در این زمینه دارم .

چند ماه پیش به توصیه یکی از اساتید عزیزم(مصطفی ملکیان) با کتابی آشنا شدم و پس از مطالعه آن به این نتیجه رسیدم که برخی از مفاهیم اقتصادی هستند که درک آنها  میتوانست دستاوردهای مهمی برای من و کشورم داشته باشد. (منظور از "من" در این جمله تک تک مردم ایرانند. "من" به عنوان عضوی از پیکره ی جامعه)

از مهمترین این دستاوردها ،شاید کمک به تصمیم گیری های بهتر و مناسبتر، هم در زندگی فردی و هم در زندگی اقتصادی-اجتماعی کشورم باشد.

قصد دارم به برخی از مفاهیم مطرح شده در این کتاب اشاره کنم، به این امید که خواننده این مطلب، اگر آگاهی از این مفاهیم را مهم ارزیابی کرد به مطالعه این کتاب بپردازد.

این خلاصه،یک خلاصه استاندارد نیست.به این معنی که بر اساس اصول خلاصه نویسی از یک کتاب جهت گزارش آن ،تدوین نشده است.در واقع شما با خواندن این مطلب فقط از عینک بنده به این کتاب نگریسته اید و اگر میخواهید با عینک خودتان به این کتاب بنگرید،بهتر است خودتان آنرا مطالعه نمایید! .فکر میکنم از خواندن این کتاب پشیمان نخواهید شد.

 

مطالب مرتبط:

معرفی کتاب اقتصاد برای همه-قسمت دوم

خلاصه کتاب اقتصاد برای همه-قسمت اول

خلاصه کتاب اقتصاد برای همه-قسمت دوم

۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۳:۳۴
سامان عزیزی
دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۲۳ ب.ظ

شیطان یا فرشته

بچه تر که بودم،یکی از آرزوهایی که داشتم این بود که کاش میتوانستم افکار دیگران را بخوانم!

در همان عالم بچگی،تلاشهایی هم برای رسیدن به این آرزو انجام دادم ولی بجز خرافه و راهکارهای افسانه ای، چیزی عایدم نشد و راه به جایی نبردم.

بزرگتر که شدم فهمیدم برای خواندن آنچه در فکر و درون دیگران می گذرد تا حدی میتوان به کلام و رفتار شان اتکا کرد.

بزرگتر تر! که شدم فهمیدم کلام و رفتار دیگران را باید در درازمدت سنجید تا بهتر بتوان افکار و درونشان را حدس زد.

هر چه زمان میگذشت بیشتر متوجه این قضیه شدم که ظاهراً تنها راه شناخت دیگران همین است.هزینه ی این راه صرف ماه ها و سالها وقت و انرژی برای مطالعه کتابهای روانشناسی و دوره های مختلف و انواع مقالات علمی و خلاصه هر چه که میتوانستم پیدا کنم...

امروز میدانم که از راهی که در این حوزه آمده ام پشیمان نیستم ولی چیز مهمتری که امروز میدانم این است که هر انسانی ارزش شناختن ندارد.ارزش این را ندارد که حتی به او فکر کنی و وقت محدود زندگیت را صرفش کنی.

بسیاری از افکار و صفات برخی انسانها اثری جز سیاهی و دلزدگی بر قلبم باقی نگذاشته است.

ولی امروز چیزی را میدانم که شاید مهمترین ثمره این راه است و آن اینکه:

در این جنگل انسانی برای تشخیص نیکان فرشته صفت ،گریزی از شناخت پلیدان شیطان صفت نیست.

میدانم! همه ما ترکیبی از شیطان و فرشته ایم.ولی همانند غلبه طبایع (گرمی یا سردی) بر بدن ما،یکی غالبتر است...

۰ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۳:۲۳
سامان عزیزی
دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۴:۱۷ ب.ظ

کادر نگاه

در کادر نگاهم، همچنانکه میتوانم تصویری به کوچکی یک اتاق تنگ وتاریک داشته باشم ، میتوانم تصویری به بزرگی ،عظمت و زیبایی هستی هم داشته باشم،انتخاب با من است که چه کادری برای عکسم ببندم !



کادر نگاه
۰ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۱۷
سامان عزیزی
يكشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۴:۱۳ ب.ظ

کارآفرین

کارآفرین،واژه ای تا چندسال قبل اسمی ازش برده نمیشد ،غالب مردم جامعه حس خاصی بهش نداشتن،بعضی ها هم مثل من فکر میکردن یه چیزیه مثل همون –صدآفرین- که تو مدرسه به شاگردهای خوب میدادن!

برام جالبه ،برای من که اگر کسی رو برازنده این اسم میدیدم براش خیلی احترام قائل بودم و هستم، این روزا هر وقت این واژه رو میشنوم یک غم غریبی توی دلم میشینه.

همه جا پرشده از این واژه،بوق و کرنای رسانه ها،شب و روز،محافل کسب و کار،کلاسها،سمینارها،فضای وب،توی سازمانها،جمع مدیران،حتی در خفای کارمندان!، جمع دوستان و خانواده ها، گاهی انگار فکر میکنیم اگر بر سر یک واژه جنجال و نمایش راه بیندازیم باعث تحقق اون واژه! شدیم. غافل از اینکه جایی که این واژه باید بیشتر از همه جا به گوش برسه در ذهن و قلب  و اراده ماست.

غالب کارآفرینان تا زمانی که شومن ها! سراغشون نرفته بودن هیچ وقت به این واژه ها فکر نکرده بودن یا اصلا براشون مهم نبوده.

به دور  از این نمایش واژه ها، روح کارآفرینی تمام ذهن و روحشون رو تسخیر کرده بود. اونها به جای توصیف و ادعا،ژست های توخالی و جامه های پوشالی،لباس از تن برکندند و دل به دریا زدند، خیس شدند سرتا پا،اسیر شب و تاریکی شدند،طعمه طوفان و کوسه ها،اما در این میانه بی امان شنا کردند  و شنا کردند،نه برای رسیدن به خشکی، که آنان مقصدشان خشکی نبود بلکه ذاتشان و ذهن و روحشان شناگری بود و به دریا زدن.

من برخلاف بعضی از دوستان نگران(ببخشید دلواپس!) این نیستم که اگر همه کارآفرین شویم چه پیش خواهد آمد – زیرا میدانم به دریا زدن کار همه کس نیست- بلکه نگران اینم که آنقدر حدیث و توصیف پوچ و بی معنا از دریا بگوییم که دریادلان واقعی را از دریا زده کنیم و باعث شویم دریا را برای ما واعظان دریا بگذارند و خود به دنبال سوئیتی اجاره ای در یک کشتی لوکس بر روی اقیانوس همسایه بروند!

۰ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۱۳
سامان عزیزی
سه شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۱۱ ب.ظ

مومن و ملا!

حکایت کرده اند که :

یک روستایی بود که مدتها از نعمت باران بی بهره بود. خشکسالی سختی اتفاق افتاده بود و مردم روستا در رنج و سختی زیادی بودند.

مرد ساده دل و پاکدلی در روستا بود که به تمام مطالبی که ملای مسلمان روستا درباره دین و خداوند به او گفته بود باور و ایمان داشت. مرد قصه ما تصمیم گرفت نزد ملای مسجد برود و از او بخواهد که مردم روستا را جمع کند تا به اتفاق به صحرا بروند برای خواندن نماز باران....

ملا قبول کرد و مردم را جمع کرد و برای رفتن به صحرا آماده کرد، در این حین مرد ساده دل خواست از آنان جدا شود که ملا از او پرسید ،کجا می روی؟

پاسخ داد: می روم تا چترم را بیاورم

ملا گفت: حالا بیا بریم صحرا ، ایشالا بارون نمیاد و خیس نمیشیم !

پایان حکایت!

فکر میکنم، امید و ایمان (نه صرفاً ایمان دینی!) برادران تنی اند ولی انگار بعضی ها به این باور ندارند...

۱ نظر ۲۵ فروردين ۹۴ ، ۲۳:۱۱
سامان عزیزی
شنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۴، ۰۵:۰۹ ب.ظ

روز مادر، روز زن، یادآوری چه چیزی؟

اگر اصول و قواعد مکتب روانکاوی و سرآمد این مکتب(زیگموند فروید) را بپذیریم ،احتمالاً باید قبول کنیم که ده سال اول زندگی و بخصوص پنج سال اول آن تاثیر بسزایی بر زندگی روحی و روانی ما خواهد گذاشت.

این موضوع که دوران کودکی نقش موثری بر شکل گیری شخصیت آینده ما و ارزش های ذهنی ما دارد تا حدودی مورد قبول مکاتب و بزرگان دیگری نیز در روانشناسی شخصیت است.

شاید بتوان با درصد خطای بسیار کمی گفت که دوران کودکی و نقش موثر آن در شکل دهی به شخصیت انسان انکار ناپذیر است و چالش اهل علم (روانشناسی) بیشتر بر سر میزان این تاثیر است که موضوع بحث ما نیست.

جدای از اینکه این نقش و تاثیر دوران کودکی در شکل گیری شخصیت انسان و به تبع آن شکل گیری جامعه انسانی دارد،تا چه حد باشد، موضوعی که من میخواهم به اختصار به آن بپردازم نقش والدین و بخصوص مادر در این دوران اولیه زندگی است.

نوع برخورد مادر با نوزاد، طریق محبت و مهر ورزی او، نوع توجه او به نوزاد و کودک،طریقه برآورده کردن نیازهای کودک،نحوه آموزش هنجارها و ارزش ها به کودک، نوع نگاه و نگرش (خودآگاه یا ناخودآگاه) والدین به تربیت کودک،

سبک زندگی و رفتار  والدین با همدیگر، محیط خانواده و سبک و سیاق جاری در آن ،و موارد دیگری از این دست ، تنها قسمتهایی از عوامل دخیل در شکل گیری زندگی و شخصیت کودک در دوران اولیه زندگی هستند ولی به نظر میرسد که از جمله مهمترین عوامل و نیروهای تاثیر گذار بر شکل گیری شخصیت کودک در این دوران هستند.

با این نوع نگاه به این موضوع،میتوان گفت که نقش مادران در شکل گیری جامعه ،اگر تاثیرگذارترین نقش نباشد قطعاً از تاثیرگذارترین نقش هاست.

این دوران برای کودکان و نوزادان که شاید در آسیب پذیرترین دوران زندگیشان به سر میبرند،دورانی است که تاثیرات آن ممکن است در تمام طول زندگی فرد، روی تمام انتخاب هایش،تصمیماتش،سبک زندگیش،رفتارش و احساساتش، پابرجا باقی بماند.

شاید همانگونه که میتوان گفت که شخصیت فرزندان تا حدی فرزند مادران است،بتوان گفت که قسمتی از ساخت و ساختار جامعه هم که متشکل از به هم پیوستن همین فرزندان است،فرزند مادران است.

پس احتمالاً بتوان گفت که با دیدن برخی از هنجارها و ناهنجاریهای جامعه و سبک رفتاری حاکم بر آن،به وضعیت و سبک زندگی و رفتاری مادران آن جامعه پی برد.

طبیعی است که این استدلال به هیچ عنوان نمیتواند مطلق باشد،چه اینکه اگر به گونه ای دیگر بنگریم،خود مادران هم به نوعی محصول همین جامعه اند. شاید بهتر باشد  بگوییم که  تمام عوامل دخیل در این مجموعه،همچون حلقه های زنجیری به هم پیوسته هستند که با هم یک "سیستم" را میسازند.

ولی چه بپذیریم و چه نپذیریم،چه درست بدانیم چه نادرست،چه منطقی و چه غیر منطقی بدانیم، مادران و زنان در قسمت عمده ای از تاریخ بشریت،عهده دار این نقش مهم بوده اند و در جامعه ای هم که ما در آن زندگی میکنیم،همچنان عهده دار این نقش هستند.

پس برای داشتن جامعه ای به مراتب بالغ تر از امروز، نیازمند مادرانی به مراتب بالغ تر و آگاه تر از امروزیم.

به عبارتی برای ساختن جامعه ای بهتر از امروز، باید به نقش مادران توجهی بسیار بیشتر داشته باشیم، باید برای آگاه تر ساختن مادران و زنان فکر کنیم، باید برای خارج کردن مادران از نقش صرفاً سنتی مادر به عنوان سرویس دهنده خدمات! و منبع بی چشمداشت برای فرزندان و همسر، تلاش کنیم.

در شرایط حاضر،به نظر میرسد که این وظیفه بیشتر از همه بر عهده فرزندان و مردان جامعه است که به نوعی محصول مادران جامعه اند و از بسیاری جهات وامدار آنان.

امروز روز مادر است،روز زن، روزی که قرارداد کرده ایم تا بیشتر به این نقش خانوادگی و اجتماعی فکر کنیم. شاید بهتر باشد به جای صرفاً هدیه دادن ها و تبریک گفتن های کلیشه ای همیشگی، برای رشد و ارتقا و تعالی این نقش کمی فکر کنیم و قدم کوچکی برداریم...

۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۴ ، ۱۷:۰۹
سامان عزیزی
سه شنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۰۷ ب.ظ

تولید مثل!

تصمیم به بچه دار شدن چگونه تصمیمی است؟

اینکه ما طبق چه اصول،اهداف،ارزش ها،نیازها،غرایز یا هر دلیل عقلی و غیر عقلی دیگری تصمیم بگیریم که یک انسان دیگر به این کره خاکی اضافه کنیم یا نه؟ چرا و چگونه تصمیم میگیریم که به این سوال جواب آری بدهیم؟چرا و چگونه تصمیم میگیریم که جواب نه بدهیم؟

به نظر میرسد که طبیعت ابزار این عمل طبیعی را در طبیعت ما کار گذاشته است. به عبارت دیگر اگر فقط به روند طبیعی و تکاملی انسان به عنوان یکی از حیوانات زمین بنگریم ،ما انسانها نیز باید همچون سایر حیوانات،بر اساس طبیعت و غریزه مان رفتار کرده و در جهت بقا و تکامل نسل،اقدام به تولید مثل نماییم.

برایم بسیار پیش آمده که از کسانی که بچه دار شده اند پرسیده باشم که دلیل بچه دار شدنتان چه بوده است؟ (البته بجز انهایی که میگویند به اتفاقی،صاحب فرزند ناخواسته ای شده اند!-و آه که چقدر این اتفاق برای من مایه درد و رنج عمیقی است که جوابی بجز لال شدن برایش نداشته ام-)

غالباً جوابهایی از این دست گرفته ام: که تا بوده همین بوده،همانطور که والدین ما ما رو بدنیا آوردند ما هم باید صاحب فرزندانی میشدیم، یا اینکه : بچه شیرینی زندگی است و بچه دار شدن کلاً خوب است! ، یا : ما که تشکیل خانواده دادیم و ازدواج کردیم و برای گرمی بخشیدن به زندگی مشترکمان داشتن بچه لازم است ، و تعدادی از همین قبیل جواب ها که شما نیز با نگاهی به اطافتان به سرعت برایتان قابل تشخیص خواهند بود.

به نظر میرسد بیشتر این جوابها از جنس همان جواب طبیعی اولیه باشد که لباس به ظاهر رنگین تری به تنش کرده ایم .

جوابهایی از جنس بودن.

بودن و هست شدنی که انسان تا قبل از هست شدن آنرا نمیشناخت!

به قول مولانای عزیز :ما نبودیم و تقاضامان نبود // لطف تو ناگفته ی ما میشنود

یا به قول اونامونو( که دغدغه بیشتر زندگیش روی جاودانگی و در و رنج ناشی از نرسیدن به آن گذشت) :ما انسانها با تمام وجود خواهان جاودان شدنمان هستیم و برای تسکین این میلمان هر کاری انجام میدهیم (هر چند که او در نهایت به این اعتقاد رسید که این جاودانگی و هست شدن در وجود فرد دیگر،پاسخ اصیلی به این نیاز بشر نیست). شاید یکی دیگر از دلایل تولید مثل ما میلمان به بقای نسل(یا همان جاودانگی عاریتی) باشد.ولی از نظر من همین هم از جنس بقاست و به همان دلیل طبیعی مان خواهد رسید.

بسیاری از دلایل ما در جواب آری گفتن به این سوال،اگر کمی دقیقتر و موشکافانه تر بررسی کنیم،به احتمال زیاد به این دلیل طبیعی مان باز خواهد گشت.

اما در این میان اگر بخواهیم انسان گونه تر فکر کنیم با چالش بسیار بزرگی مواجه خواهیم بود.

آیا ما زندگی را به عنوان یک فرصت مینگریم یا به عنوان یک جبر مهیج؟

به عبارتی آیا ما حق حیاتمان را به عنوان فرصتی لذتبخش،تجربه ای با ارزش،راهی با معنا یا لطفی ویژه می انگاریم یا اینکه زندگی میکنیم چون والدینمان خواستند ما زندگی کنیم و دنیا را آنقدر با معنی و بارزش نمیدانیم که این درد و رنج حیات را به فرد دیگری تحمیل کنیم؟!

میتوان براحتی تصمیم گرفت و میتوان از جنبه و پتانسیل انسانی هم بهره برد و کمی درباره اش فکر کرد.

کسی که راه فکر کردن را برگزیند ،حداقل کاری که کرده این است که از وجه تمایزش با حیوانات هم وطنمان در این کره خاکی،استفاده کرده است.

۰ نظر ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۰۷
سامان عزیزی
يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۰۳ ب.ظ

جنس انتخاب هایمان


گاهی برخی از انتخاب های زندگیمان از جنسی متفاوتند.

وقتی من میدانم که به دنبال یک خرمالوی خوبم، ولی هرچه میگردم فقط چیزی مشابه آن به اسم گوجه فرنگی پیدا میکنم،

سپس با ارزیابی گوجه ها ، همه آنهایی را که شباهت کمتری با خرمالویی که من به دنبالش هستم دارند کنار میگذارم تا به گوجه ای برسم که بیشتر از سایر گوجه ها شبیه خرمالوی من است.

گاهی این نوع انتخاب اجتناب ناپذیر است ولی اگر برای این انتخابم،دلایل دیگری غیر از اجتناب ناپذیری وجود داشته باشد،چگونه به آن خواهم نگریست؟

به این فکر میکنم که چه تعداد از انتخاب های زندگی ما از جنس این انتخاب بوده است؟

سهم خود آگاهی ما در انتخاب هایمان چقدر بوده است؟

بنایی که الان صاحب آنیم،آجرهایش از کجا آمده است؟

شاید بخش زیادی از  رضایت ما از زندگی به جنس انتخاب هایمان مرتبط باشد.

پی نوشت: نزدیک به چند ماهی است که برای یکی از بخش های سازمانمان از راه های مختلف به دنبال جذب نیروی کار هستیم.متاسفانه انتخابی که انجام دادم از نوع اجتناب ناپذیر است!

هرچند گوجه و خرمالو شباهت هایی با هم دارند ولی گوجه ،گوجه است و خرمالو ،خرمالو!


۰ نظر ۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۰۳
سامان عزیزی